167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • گر دلم در سينه سوزان نباشد گو مباش
    اخگري در گوشه گلخن همان گيرم نبود
  • بود پنهان در يکتائي که در آخر زمان
    بهر پيدا کردن آن خاک آدم بيختند
  • در طاعت از تواضعت انديشه جواب
    جنبش فکن در ابروي محراب مي شود
  • در حرمان که دارد صبر دخلي در گشاد آن
    کليدش هست چون بر گشته بيداد بگشايد
  • حاشا که تا قيامت برخيزد از در مهر
    بر محتشم در جور هرچند باز باشد
  • در انتظار دردم بسمل شدم هلاک
    با آن که در هلاک من او را شتاب بود
  • نيامد آن سوار کج کله در مجلس رندان
    که مغز استخوانم در تب هجران فرو ريزد
  • بسي نماند که از کرده هاي من باشي
    تو در تعرض و من در مقام استغفار
  • بردرت منتظرند اهل هوس واي اگر
    در رغبت بگشائي و ببندي در ناز
  • من ناصبور و مانده در وصل را کليد
    در زير پاي شاهد سنگين خرام ناز
  • حال دل در سينه صد چاک من داني اگر
    ديده باشي اضطراب مرغ وحشي در قفس
  • دل وحشي است بندي من از علاقه او
    با شير در سلاسل با مرگ در کشاکش
  • در سينه گرمم دل آواره در آن کوي
    مرغيست که درآتش سوزان وطنستش
  • داشتم در صيد گاه صد زخم از بتان
    در نخستين ضربتم کرد آن شکارافکن خلاص
  • صبر را آتش ز تاب سينها در استخوان
    عشق را روغن ز مغز استخوانها در چراغ
  • صدر نگفسون در آن دو چشمست
    در هر رنگي هزار نيرنگ
  • با خيالش محتشم در دست بازي بود و من
    دست در زنجير از زلف درازش داشتم
  • بر رويم آستين چو فشانيد در درون
    دم ساز در برون به سگ آستان شدم
  • نزديک شد کامي زشت در بزم با نامحرمان
    شيرين کند در چشم من محرومي ديدار تو
  • گفتي اثري در تب عشق از تو نمانده
    در آتش سوزنده چه ماند اثر از مو
  • رهزنان در صدد غارت و خوبان غافل
    گرگ بيدار ز هر گوشه و در خواب رمه
  • در شاه راه جور کشي پر تحملي
    در وادي وفا طلبي کم اراده اي
  • در کامکاري از همه آفاق کمتري
    در بردباري از همه عالم زياده اي
  • در کاميابي توست سعي از تو بيش ما را
    در قتل ماچه لازم چندين بهانه جوئي
  • بر دل فکنده پرتو ناديده آفتابي
    در پرده بازي کرد رخساره در نقابي