نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
ياد آن عهد که دل
در
خم گيسوي تو بود
شب من موي تو و روز خوشم روي تو بود
خار
در
پيرهن شبنم گل بود از رشک
تا مرا تکيه گه از خاک سر کوي تو بود
عشرت روي زمين بود سراسر از من
تا سرم
در
خم چوگان تو چون گوي تو بود
از وصول آن که زند دم، خبر از راهش نيست
آن بود واصل اين راه که
در
راه بود
جز دل من که ز عزلت گرهش باز شود
نيست قفلي که کليدش ز
در
بسته بود
غنچه خسبي است به گل راهنما بلبل را
فتح ما
در
گره بال و پر بسته بود
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
در
نگين تو همان زهر نهان است که بود
شب که روي تو ز مي
در
عرق افشاني بود
دل سراسيمه تر از کشتي طوفاني بود
حيف و صد حيف که
در
عالم امکان صائب
گوشه اي نيست که کس با دل غمناک رود
غرض اهل دل از سير و سفر آزارست
مي کشم دامن ازان خار که
در
پا نرود
رفت
در
خلوت مينا گل و بلبل آسود
بلبل از ناله فرو بست لب و گل آسود
گل بي خار درين غمکده کم سبز شود
دست
در
گردن هم شادي و غم سبز شود
دل
در
اخفاي غم عشق عبث مي کوشد
اين نه آن شعله شوخ است که خس پوش شود
اشک
در
ديده من بيش شد از سوز جگر
آب دريا، چه خيال است کم از جوش شود؟
چند
در
خانه زين سير توان کرد ترا؟
تا کي اين خرمن گل خرج يک آغوش شود؟
بوي گل
در
گره غنچه کند خود را جمع
غم محال است که بيرون ز دل تنگ شود
تا
در
آن زلف توان رفت سراسر صائب
دل رم کرده چه افتاده به من رام شود؟
مرده ام تا ز دل سنگ برون آمده ام
در
دل سوخته اي چون شرر افتم چه شود؟
هرکه
در
مغز رسد، پوست بر او زندان است
اگر از هر دو جهان بيخبر افتم چه شود؟
من که چون آب دلم با همه عالم صاف است
در
ته پاي گل و خار اگر افتم چه شود؟
پر پروانه شد از سوختگي سرمه شمع
در
فروغ تو گر از بال و پر افتم چه شود؟
اين که
در
جستن عيب دگران صد چشمم
به عيوب خود اگر ديده ور افتم چه شود؟
يوسف جان نه عزيزي است که ماند
در
بند
گر به زندان تن مختصر افتم چه شود؟
در
گره مي فتد از بند قبا رشته شوق
يک ته پيرهن آيي به کنارم چه شود؟
پيچ و تاب از رگ جان
در
حرم وصل نرفت
موج ساکن به بغل گيري دريا نشود
صفحه قبل
1
...
6037
6038
6039
6040
6041
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن