نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
گر به معمار ز غفلت نتواني پي برد
در
کف خاک تو بنگر که چها ساخته اند
نکته هايي که نهان بود
در
آن نقطه خال
مو بمو زان خط شبرنگ عيان ساخته اند
در
دل ما نگذشته است، خدا مي داند
سخني چند که ما را ز زبان ساخته اند
سالها غوطه چو شب
در
دل ظلمت زده اند
تا ز چاک جگر خود سحري يافته اند
چه خيال است که
در
روز جزا سبز شوند؟
دانه هايي که درين شوره زمين پا بستند
پيشتر زان که کند لاله به خون چشم سياه
چشم را پنجه خونين به
در
خانه زدند
اي بسا خيره نگاهان که به يک چشم زدن
چون شرر محو
در
آن شعله ديدار شدند
آنچه از مايده فيض بر اين نه طبق است
رزق جمعي است که
در
پرده شب بيدارند
صائب اين دامن پر گل که بهار آورده است
مزد خاري است که اين طايفه
در
پا دارند
صبر بر زخم زبان کن اگر از اهل دلي
غنچه را
در
بغل خار نهان مي دارند
صائب اين صاف ضميران چو دهن باز کنند
چون صدف دامني از
در
و گهر مي گيرند
عاشقاني که به تسليم و رضا مي باشند
تا به گردن همه
در
آب بقا مي باشند
نيک چون
در
نگري رو به قفا مي تازند
ساده لوحان که گريزان ز قضا مي باشند
چشم خفته است غزالي که ندارد شوخي
من و آن صيد که خون
در
دل صياد کند
زنگ
در
سينه من ريشه رسانده است به آب
سعي صيقل چه به اين آينه تار کند؟
به لب خشک مکن عيب من تشنه جگر
کاين سفالي است که خون
در
دل فغفور کند
چه خيال است دل آزاد شود زير فلک؟
مرغ
در
بيضه محال است که پر باز کند
در
گرفت از نفس گرم تو صائب دل سنگ
اين شرر تا به دل سوخته جانان چه کند؟
همه شب ناخن من با دل من
در
جنگ است
چه کند صيقل اگر آينه روشن نکند؟
بس که غم قفل به دلهاي پريشان زده است
غنچه اي
در
دل شب ياد شکفتن نکند
کار صد رطل گران مي کند از شادابي
گوهري را که ز گفتار تو
در
گوش کنند
داغ رشک است که
در
خون جگر غوطه زده است
اين نه لاله است که بر تربت فرهاد بود
تخم قارون ز دل خاک به صحرا آمد
تا به کي دانه ما
در
جگر خاک بود؟
دانه خال تو روزي که مرا
در
دل بود
حاصل روي زمين از من بي حاصل بود
گرچه
در
ساغر خوبان دگر درد مي است
خط به گرد لب او، خط لب جام بود
صفحه قبل
1
...
6036
6037
6038
6039
6040
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن