167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • مي رسد نامه سر بسته در اينجا به جواب
    درد دل پيش حق اظهار نمي بايد کرد
  • رخنه هايي که مرا در جگر آن مژگان کرد
    زرهي نيست که بتوان به قبا پنهان کرد
  • غوطه در خون شفق زد ز ندامت صائب
    هر که چون صبح لبي زير فلک خندان کرد
  • پيش ازين گر به شکر پسته نهان مي کردند
    لب نو خط تو در پسته شکر پنهان کرد
  • هر که با ابر کرم کرد چو دريا صائب
    در حقيقت به همه روي زمين احسان کرد
  • با گهر از صدف پوچ گذشتن سهل است
    دو جهان چيست که در عشق فدا نتوان کرد؟
  • تن چه باشد که دريغ از سگ آن کو دارند؟
    استخوان چيست که در کار هما نتوان کرد؟
  • صبح در خون شفق مي تپد و مي گويد
    که نفس راست درين تنگ فضا نتوان کرد
  • صائب از طول امل دست هوس کوته دار
    که در اين دام بجز صيد مگس نتوان کرد
  • برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد
    تا بداني که به من شعله ديدار چه کرد
  • مشتي از خار فراهم کن و در آتش ريز
    چند پرسي به تو گردون ستمکار چه کرد؟
  • سيل را در نظر آور که به ويرانه چه کرد
    تا بداني به من آن جلوه مستانه چه کرد
  • در و ديوار ز شوق تو ندارد آرام
    يارب اين زلزله با کعبه و بتخانه چه کرد
  • بود بر شوخي او نه صدف گردون تنگ
    در دل تنگ من آن گوهر يکدانه چه کرد
  • سير حسن خود اگر در دل ما خواهي کرد
    سفر آينه را رو به قفا خواهي کرد
  • از خط سبز چو موم است کنون نقش پذير
    دل سخت تو که خون در دل خارا مي کرد
  • ياد آن عهد که خون در قدحم گر مي ريخت
    به نگه کردن دزديده گوارا مي کرد
  • آن که مي گفت که در پرده کفر ايمان نيست
    روي نو خط ترا کاش تماشا مي کرد
  • سالک از دوري اين راه خبر گر مي يافت
    توشه در گام نخستين ز کمر وا مي کرد
  • منت جان مکش از خلق که در شب خفاش
    جلوه از خجلت جان بخشي عيسي مي کرد
  • در چمن جلوه گر آن قامت رعنا مي کرد
    ناله فاخته را سرو دو بالا مي کرد
  • دل به سررشته عيش دو جهان مي پيوست
    سر اگر در سر آن زلف چليپا مي کرد
  • داشت تا گوهر من در دل اين دريا جاي
    ساحل از آب گهر جلوه دريا مي کرد
  • اين که در کوي تو دل رنگ اقامت مي ريخت
    کاش بر ريگ روان طرح عمارت مي کرد
  • گرد غربت ز رخش بحر کند پاک آخر
    هر که در راه طلب گرد چو سيلاب خورد