167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • به چشم روشنم از اشک خواهد شد سيه عالم
    به اين عنوان اگر در دل مرا چون لاله خون سوزد
  • اگر نعلش در آتش نيست از خورشيد رخساري
    چرا هر شب ز انجم داغ چرخ نيلگون سوزد؟
  • برآرد سر چو دود از خيمه گستاخانه ليلي را
    نفس چون گردباد آن را که در دشت جنون سوزد
  • نشويد خواب اگر از چشم شيران گريه مجنون
    که در شبها چراغي بر سر اهل جنون سوزد؟
  • سرشک گرم در چشم تر من خواب مي سوزد
    به آب خود چراغ گوهر شب تاب مي سوزد
  • اگرچه شمع کافوري خرد در خانه مي سوزد
    چراغ از چشم شيران بر سر ديوانه مي سوزد
  • کند تأثير سوز عشق در شاه و گدا يکسان
    که بيد و عود را آتش به يک دندانه مي سوزد
  • به فکر کلبه تاريک ما صائب نمي افتد
    چراغ آشنا رويي که در هر خانه مي سوزد
  • کدامين روز اشک من به دريا روي مي آرد؟
    که همچون شمع، ماهي در دل دريا نمي سوزد
  • من گريان سراپا سوختم از داغ تنهايي
    که مي گويد در آتش چوب تر تنها نمي سوزد؟
  • نمي گردد به گردش فيض چون پروانه هر ساعت
    کسي چون شمع تا در پرده شبها نمي سوزد
  • دليل صافي عشق است خاموشي و حيراني
    که در روغن نمک تا هست بي غوغا نمي سوزد
  • نهال طور در آب و عرق غرق است از خجلت
    زرشک کلک صائب نيشکر تنها نمي سوزد
  • نظر بر صبح دارد گريه شبخيز من صائب
    که انجم تخم خود را در زمين پاک مي ريزد
  • نظر بر صبح دارد گريه شبخيز من صائب
    که انجم تخم خود را در زمين پاک مي ريزد
  • مگو تأثير در افغان سنگين دل نمي باشد
    که دل را آب سازد ناله اي کز آسيا خيزد
  • ز اشک ديده بيدرد زنگ از دل کجا خيزد؟
    اثر در دل ندارد گريه اي کز توتيا خيزد
  • حواس جمع من چون دود از روزن رود بيرون
    چو از بيرون در آواز پاي آشنا خيزد
  • نه از صيقل گشادي شد نه از روشنگر امدادي
    مگر در آب گشتن زنگ ازين آيينه برخيزد
  • چنان ترسيده است از آشنايان جهان چشمم
    که بيرون مي روم از خويش چون آواز در خيزد
  • به سختي هر که تن در داد شيرين کار مي گردد
    که از دامان کوه بيستون فرهاد برخيزد
  • خوشا افتاده اي کز خاک ره چالاک برخيزد
    کند در خاک دشمن را و خود از خاک برخيزد
  • مباد از نشأه مي سرخ رويي مي پرستي را
    که در ايام بي برگي زپاي تاک برخيزد
  • در آن محفل که آن آيينه رو شکرفشان گردد
    سبک چون طوطي رم کرده از دل زنگ برخيزد
  • سرايت مي کند در ظالمان آزار مظلومان
    که فرياد از دل سخت کمان پيش از نشان خيزد