167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • ترا گر هست در ره منزلي خواب فراغت کن
    که چون ريگ روان، سرگشتگي منزل نمي دارد
  • نظر بر حق بود از خلق عارف را، که پروانه
    نظر گاهي بغير از شمع در محفل نمي دارد
  • ندارد قدر و قيمت در نظرها رشته بي گوهر
    پريشان مي شود زلفي که پاس دل نمي دارد
  • حجاب و شرم در کارست حسن لاابالي را
    گريز از چاه و زندان ماه کنعاني نمي دارد
  • مپيچ از غنچه خسبي سر اگر آسودگي خواهي
    که گل در غنچگي بيم از پريشاني نمي دارد
  • چه باشد دين و دل صائب که نتوان باخت در راهش؟
    دو عالم باختن اينجا پشيماني نمي دارد
  • تن آساني مجو اي ساده دل از مسند دولت
    که در هر بخيه زخم سوزني اين سوزني دارد
  • زبان مار جاي خار دارد زير پيراهن
    نهان در زير لب هر کس که راز گفتني دارد
  • مکن عيبم اگر در عشق بر يک حال کم باشم
    کباب نازک دل هر نفس گراندني دارد
  • سر خورشيد را چون صبح بيند در کنار خود
    زروي صدق اگر دامان شب دست دعا گيرد
  • زهر بيدل نيايد غوطه در درياي خون خوردن
    که دارد زهره تا دامان آن گلگون قبا گيرد؟
  • نيندازد زنخوت سايه بر روي زمين صائب
    نهال سرکش او در دل هر کس که جا گيرد
  • نگردد با گرفتن بي نيازي جمع در يک جا
    سزاي آتش است آن تن که نقش بوريا گيرد
  • نه زاهد ماند نه ميخواره از حسن جهانسوزش
    که چون گرديد آتش شعله ور در خشک و تر گيرد
  • در آب زندگاني موي آتش ديده را ماند
    رگ جاني که پيچ و تاب از ان موي کمر گيرد
  • ز سر پا کردگان را تا چه گلها بر سر افشاند
    بياباني که پاي راهرو را در گهر گيرد
  • بغير از گردباد امروز در دامان اين صحرا
    که را داريم ما سرگشتگان کز ما خبر گيرد؟
  • زبي مغزي هواجويي که دنبال هوس گيرد
    نمي داند که آتش زودتر در خار و خس گيرد
  • ضعيفان خار و خاشا کند سيلاب حوادث را
    که از شمع آتش اول در نهاد ريسمان گيرد
  • چه پروا دارد از برق اجل، کشت تهيدستان؟
    چه دارد سرو در کف تاز دست او خزان گيرد؟
  • کسي گل مي تواند چيد از افسانه بلبل
    که حرز خامشي چون غنچه در زير زبان گيرد
  • درين ميدان کسي را مي رسد لاف عنا نداري
    که در وقت خرام او دل خود را عنان گيرد
  • به پيچ و تاب هر کس مي تواند ساختن صائب
    گهر را تنگ در آغوش خود چون ريسمان گيرد
  • چنان در پله افتادگي ثابت قدم گشتم
    که بندد بر زمين نقش آن که خواهد دست من گيرد
  • هميشه وقت فيض از عرض مطلب مي شوم غافل
    سگ نفس مرا در صبح دايم خواب مي گيرد