167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • يا چو مردان گام مي بايد زدن در راه عشق
    يا ز پاي رهنوردان خار مي بايد کشيد
  • بر نخورد از وصل دريا از تنک ظرفي حباب
    دام در خورد شکار بحر مي بايد کشيد
  • شيشه و پيمانه را بر طاق مي بايد گذاشت
    مي به کشتي در کنار بحر مي بايد کشيد
  • خويش را زين خاکدان افتان و خيزان همچو سيل
    در کنار بي غبار بحر مي بايد کشيد
  • سيل را اين خاکدان هر دم به رنگي مي کند
    رخت در دارالقرار بحر مي بايد کشيد
  • نيست آسان پنجه با عشق قوي بازو زدن
    قطره را در زير بار بحر مي بايد کشيد
  • زير بار خلق چندي دست مي بايد نهاد
    بعد ازان پا در کنار حور مي بايد کشيد
  • وسعت از ملک سليمان چشم تنگ خلق برد
    خويش را در چشم تنگ مور مي بايد کشيد
  • گلشن از نازک نهالان يک تن سيمين شده است
    باغ را چون ابر در آغوش مي بايد کشيد
  • بوي خون مي آيد از جام شراب لاله گون
    در هواي تر، مي بيرنگ مي بايد کشيد
  • چون صراحي رخت در ميخانه مي بايد کشيد
    اين که گردن مي کشي پيمانه مي بايد کشيد
  • مي کند با آن قد موزون نظر بازي به شمع
    سرمه اي در ديده پروانه مي بايد کشيد
  • در بهارستان يکتايي بلند و پست نيست
    ناز خار و گل به يک دندانه مي بايد کشيد
  • درد را چون صاف در ميخانه مي بايد کشيد
    هر چه ساقي مي دهد مردانه مي بايد کشيد
  • زنگ هستي از دل ما برد ذوق نيستي
    عود ما آخر دم خوش در دل مجمر کشيد
  • جوهر از بيطاقتي چون مار مي پيچد به خود
    زخم گستاخ که شمشير ترا در بر کشيد؟
  • هر که جام مي به روي دلستان بر سر کشيد
    آب کوثر در بهشت جاودان بر سر کشيد
  • کرد هر کس خامشي در عالم آب اختيار
    مي تواند بحر را چون ماهيان بر سر کشيد
  • مهر بر لب زن درين محفل که صاف باده را
    کوزه سربسته در خم بي دهان بر سر کشيد
  • داد در ايام خامي ميوه خود را به باد
    نخل پرباري که از ديوار بستان سر کشيد
  • تا نسازي نفس سرکش را چو عيسي زير دست
    توسن افلاک را در زير ران نتوان کشيد
  • پنجه در سر پنجه شاهين اگر بايد فکند
    دست خود چون بهله زان موي ميان نتوان کشيد
  • در دل سخت تو را هم نيست، ورنه جذب من
    بارها آتش زسنگ و آب از آهن کشيد
  • روز روشن مي کند چون لاله مي دل را سياه
    در شب تاريک بايد باده روشن کشيد
  • پيش ازين مي ريختم در ريگ روغن را چو آب
    اين زمان از ريگ مي بايد مرا روغن کشيد