167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • صد تماشا هست در پوشيدن چشم از جهان
    واي بر چشمي که غافل زين تماشا مي شود
  • مي فتد در رشته جان صد گره از پيچ وتاب
    صائب از زلف سخن تا يک گره وا مي شود
  • دست بر دل نه که در بحر پرآشوب جهان
    شاهد عجزست هر دستي که بالا مي شود
  • محض دلسوزي است واعظ حرف دوزخ گرزند
    زان که در هر جا دهن واکرد سرما مي شود!
  • عمر باقي در زوال عمر فاني بسته است
    قطره چون واصل به دريا گشت دريا مي شود
  • در جواني حرص دنيا از دل خود دور کن
    ورنه از قد دو تا اين غم دو بالا مي شود
  • مي کشد قامت به آن نسبت نواي بلبلان
    شاخ گل در بوستان چندان که رعنا مي شود
  • مي تواند عشرت روي زمين در پرده کرد
    هر که را داغ از درون چون لاله پيدا مي شود
  • گر به چشم دل درين گلشن تماشايي شوي
    در دل هر خار صد گلزار پيدا مي شود
  • مي توان از ناله صائب شنيدن بوي خون
    هر چه در دل هست از گفتار پيدا مي شود
  • در گشاد دل نفس بيهوده مي سوزد نسيم
    چون سپند از آتش آخر اين گره وا مي شود
  • مي کند بيهوده گويي خانه دل را سياه
    چون نفس در سينه دزدي نور حکمت مي شود
  • گوشه گيري را بلايي همچو شهرت در قفاست
    چاره اين درد بي درمان به صحبت مي شود
  • صائب از هرکس که داري رنجشي اظهار کن
    شکوه چون در دل گره شد تخم کلفت مي شود
  • سرکشان را خاکها در کاسه سر کرد خاک
    هر که را پامال مي سازي سوارت مي شود
  • هر چه را داني سبک صائب ز اسباب سفر
    مي گذاري چون قدم در راه، بارت مي شود
  • نيست آسان حرف را سنجيده در دل ساختن
    سنگ مي گردد صدف تا قطره گوهر مي شود
  • سعي در تسخير دلها کن که چون اين دست داد
    ملک آب و گل به آساني مسخر مي شود
  • عود بي پرواي ما تا آيد از خامي برون
    آتش سوزنده خون در چشم مجمر مي شود
  • گر شکر در جام ريزم زهر قاتل مي شود
    چون صدف گر آب نوشم عقده دل مي شود
  • جامه فتح است آگاهي درين وحشت سرا
    غوطه در خون مي زند صيدي که غافل مي شود
  • شبنم از روشن رواني محو شد در آفتاب
    هر که صائب صاف گردد زود واصل مي شود
  • در طريق ما که نعل واژگون خضر ره است
    بيشتر خون بر سر تيغ تغافل مي شود
  • در گلستاني که بلبل خون خود را مي خورد
    دامن گل داغدار از اشک شبنم مي شود
  • هر چه در دل نقش بندد آدمي آن مي شود
    خاک مجنون زود بازيگاه طفلان مي شود