167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نه زدل مانده است در عالم اثر، نه زاهل دل
    يارب اين آيينه و آيينه داران را چه شد؟
  • مي کند روشن سواد مردم از نقش قدم
    چون قلم پايي که در راه سخن فرسوده شد
  • خجلت لب باز کردن پيش نيسان سهل نيست
    آب روي من چو گوهر در صدف پالوده شد
  • در حريم حسن چون آيينه محرم مي شود
    هر که از سيمين بران قانع به يک نظاره شد
  • در جنون گر پوست پوشي کرد مجنون اختيار
    پوست از زور جنون بر پيکر من پاره شد
  • چون کنم صائب نهان در سينه داغ عشق را؟
    سينه صبح از شکوه مهر تابان پاره شد
  • بر دو بينان کار در درياي وحدت مشکل است
    ورنه ما را هر حبابي خلوت جانانه شد
  • از شراب لعل شد کان بدخشان سينه اش
    چون سبو با دست خالي هر که در ميخانه شد
  • گريه مستانه نگشود از رگ جانم گره
    تاک را در گريه کردن عقده از دل وا نشد
  • دوزخ دربسته اي با خود به زير خاک برد
    هر که در اينجا بهشت دلگشاي خود نشد
  • در رضاي حق بود صائب بهشت جاودان
    واي بر آن کس که بيرون از رضاي خود نشد
  • در همه روي زمين يک گردن بي طوق نيست
    حلقه اي هر چند ازان زلف پريشان کم نشد
  • عشق دلهاي به خاک افتاده را در بر کشد
    زال را سيمرغ مي بايد به زير پر کشد
  • جز در دل نيست راهي کعبه مقصود را
    پا به دولت مي زند هر کس که پا زين درکشد
  • دل چو خون گرديد نتوانش نهان در سينه داشت
    جوش اين مي چون صراحي گردن از خم برکشد
  • در قيامت سر به پيش افکنده مي خيزد زخاک
    هر که اينجا گردن از بهر تماشا مي کشد
  • در دل من درد را نشو و نماي ديگرست
    زنگ بر آيينه ام چون سرو بالا مي کشد
  • مي کند در پرده گرد از ديده يعقوب پاک
    آن که دامان خود از دست زليخا مي کشد
  • سهل مشمر هيچ کاري را که عقل دوربين
    در گذار مرغ بي پر دام عنقا مي کشد
  • پاک گوهر را زدرد و داغ عشق انديشه نيست
    در دل آتش دم خوش عود و عنبر مي کشد
  • سر ز جيب صبح برمي آورد چون آفتاب
    هر که صائب در دل شب يک دو ساغر مي کشد
  • هر که را از خانه بيرون جذبه دل مي کشد
    حلقه از نقش قدم در گوش منزل مي کشد
  • نيست در خاطر غبار از قطع دريا موج را
    تيغ خود را بر فسان گاهي زساحل مي کشد
  • حسن عالمگير ليلي نيست در جايي که نيست
    از کلوخ و سنگ مجنون ناز محمل مي کشد
  • تا به کي در پرده طاقت عنا نداري کنم؟
    خون گرمي را که تيغ از دست قاتل مي کشد