167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • از سينه هاي گرم است هنگامه جهان گرم
    تا هست باده در جوش ميخانه را عروسي است
  • تا نور حسن مطلب گوهر فروز خاک است
    هر جغد بي پر و بال در چشم خود همايي است
  • هر چند قلزم عشق بر يک هواست دايم
    در هر سر حبابي از شوق او هوايي است
  • از استخوان بي مغز پوچ است لاف، صائب
    حرف از نسب مگوييد در هر کجا حسب نيست
  • اگر ز عقل ترا در سرست نخوت مستي
    مرا جنون به رگ و ريشه، شيشه شيشه شراب است
  • به سنگ عربده بشکن طلسم هستي خود را
    که در شکستن اين شيشه، شيشه شيشه شراب است
  • جواب آن غزل ميرزا سعيد حکيم است
    که عشق در دل غم پيشه، شيشه شيشه شراب است
  • از فشار قبر بر گوش حديثي خورده است
    هر که را در هم نيفشرده است درد احتياج
  • زلف کج بر چهره خوبان قيامت مي کند
    در مقام خود بود از راست به، بسيار کج
  • در نيام کج نسازد تيغ قد خويش راست
    زير گردون هر که باشد، مي شود ناچار کج
  • دل ديوانه ما بي دف و ني در رقص است
    شور ما نيست به اين سلسله چندان محتاج
  • بهشت را دل ما در نظر نمي آورد
    نمود عشق تو ما را به يک نظر محتاج
  • در آن مقام که ماييم، شوق تا حدي است
    که هيچ نامه نگردد به نامه بر محتاج
  • کار خود چون کوهکن با تيشه خود کن تمام
    بيش ازين در انتظار تيغ چون جوهر مپيچ
  • دل چو روشن شد به باد نيستي ده جسم را
    خط پاکي چون به دست افتاد در دفتر مپيچ
  • در ره دوري که نقش بال وپر باشد وبال
    رشته دام علايق را به بال وپر مپيچ
  • گر به آب خضر مي خواهي که در ظلمت رسي
    چون قلم تا ممکن است از خط فرمان سرمپيچ
  • تا تواني در رکاب شهسواران قطره زد
    بي سر و پا شو چو گوي، از زخم چوگان سرمپيچ
  • در عالم افسرده ز نيکان اثري نيست
    از لاله و گل مانده خس وخار و دگر هيچ
  • تا به کي همچون سگان گيرد ترا در خواب، صبح؟
    چون گل از شبنم بزن بر چهره خود آب، صبح
  • گر نداري زنده شب را از گرانخوابي چو شمع
    سبحه گردان شو ز اشک گرم در محراب صبح
  • مي شود در شش جهت حکمش روان چون آفتاب
    هر که را بر سر گذارد تاج زر سلطان صبح
  • مد احساني که نامش بر زبانها مانده است
    مي کشد کلک قضا هر روز در ديوان صبح
  • چون شدي محروم صائب از گل شب بوي فيض
    برگ عيشي در گريبان ريز از بستان صبح
  • سينه ام از خاکمال گرد کين بي نور نيست
    در صفا سر حلقه نيکان و پاکانم چو صبح