نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
ريزند مي چو شيشه مگر
در
گلوي من
مي لرزد اين چنين که مرا از خمار دست
در
خون دل مرو که سيه روي مي شود
هر اخگري که چهره به اشک کباب شست
از لخت دل مرا مژه
در
چشم تر شکست
چون شاخ نازکي که ز جوش ثمر شکست
خون مي گشايد از رگ الماس سايه اش
آن نيش غمزه اي که مرا
در
جگر شکست
بگذر ز سر، که هر که درين راه سر نباخت
در
جيب خاک ماند سرش ز انفعال دوست
در
بزم ما به باده و جام احتياج نيست
ما را بس است مستي ذکر مدام دوست
يک موي
در
ميان من و او نمانده است
پيچيده ام چو تاب به موي ميان دوست
بر هر که دست مي زنم از دست رفته است
در
حيرتم که از که بپرسم نشان دوست؟
از خود رميده اي است که خود را نيافته است
امروز
در
بساط جهان بيغمي که هست
هر چند
در
دهان تو خاک سيه زنند
چون نقش، خوش برآي بر هر خاتمي که هست
خون
در
رگ تو شير ز مهر که مي شود؟
خميازه تو بر قدح بي خمار کيست
هر رقعه اي که مي کنم انشا به آن نگار
در
طالعش چو برگ خزان بازگشت نيست
مجنون چه خون که
در
دل ليلي نمي کند
از خود رميده را به وصال احتياج نيست
صد دل چو تار سبحه به يک رشته مي کشد
کوتاهيي
در
آن مژه هاي بلند نيست
از مهر تا به ذره و از قطره تا محيط
چون گوي
در
تردد و چوگان پديد نيست
در
موج خيز گل چمن آرا نهان شده است
آب از هجوم سنبل و ريحان پديد نيست
چون وا نمي کند گره از کار هيچ کس؟
دست فلک اگر ز شفق
در
نگار نيست
از زنده رود زنده دلي آب خورده ايم
در
موج خيز غم دل ما بي سرور نيست
تا چند
در
ميان فکني باد و شانه را؟
دل را نمي دهيم به زلف تو، زور نيست!
چشم تو چون ز مستي غفلت فراز نيست
تهمت چه مي نهي که
در
فيض باز نيست
بزمي است بي چراغ و کدويي است بي شراب
در
هر سري که دولت بيدار عشق نيست
از پيچ و تاب جسم، روان را ملال نيست
در
ساز، نغمه را خبر از گوشمال نيست
در
کيش ما که لاف تمامي بود ز نقص
اظهار نقص هر که کند بي کمال نيست
در
جلوه گاه حسن تو هر روز آفتاب
چون مي تپد به خاک، اگر بسمل تو نيست؟
چون سرو اگر چه ريشه من
در
ته گل است
پيوند من ز عالم بالا گسسته نيست
صفحه قبل
1
...
5973
5974
5975
5976
5977
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن