نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
به خون چو لاله کشد صد هزار پرده گوش
ترانه اي که نهان
در
لب خموش من است
ز گوشه گيري خال لب تو معلوم است
که آن بلاي سيه
در
کمين هوش من است
هزار ناله بي پرده
در
جگر دارم
ترحم است بر آن کس که پرده پوش من است
به اوج عرش سخن را رسانده ام صائب
بلند نام شود هر که
در
زمان من است
ازان چو باد صبا گشته ام پريشان سير
که دست زلف بلند تو
در
ميان من است
بگير جان و بده بوسه اي
در
آخر حسن
که اين متاع درين چند روز شيرين است
پياله مي زند از خون گرم خود
در
خواب
ز بس که ديده پرويز محو شيرين است
کسي است عاشق صادق چو صبح
در
آفاق
که صرف آه کند يک دو دم که قسمت اوست
به خرج آتش سوزنده مي رود چو شرار
چو غنچه
در
گره خويش هر که زر بسته است
مگر حجاب تو
در
باغ رنگ عصمت ريخت؟
که طفل شبنم از آغوش گل جدا خفته است
ز شوق کوي تو خونش به جوش مي آيد
اگر شهيد تو
در
خاک کربلا خفته است
به بال همت گردون نورد من بنگر
به اين مبين که مرا رخت
در
گل افتاده است
هزار مرحله از کعبه است تا
در
دل
دلت خوش است که بارت به منزل افتاده است
عجب که گريه ما
در
دلش اثر نکند
که دانه پاک و زمين سخت قابل افتاده است
نشسته است به گل، بارها سفينه چرخ
به کوچه اي که مرا رخت
در
گل افتاده است
به شوخي مژه يار مي توان پي برد
ز رخنه هاي نمايان که
در
دل افتاده است
ز جوهر آينه
در
فکر بال پردازي است
ز بس که روي ترا با صفا کرده است
نه خط ز خال لب يار سر برآورده است
که
در
هواي شکر، مور پر برآورده است
تو چون ز خويش تواني برآمد اي زاهد؟
که زهد خشک به روي تو
در
برآورده است
مرا به بلبل تصوير، رحم مي آيد
که
در
هواي تو بال و پري بهم نزده است
نفس ز سينه من زنگ بسته مي آيد
ز بس که
در
دل من شکوه آب گرديده است
نه هاله است به دور قمر، که خوبي ماه
به دور حسن تو پا
در
رکاب گرديده است
اگر ز عشق دلت چاک شد، مشو
در
هم
که دل چو چاک شود زلف يار را شانه است
اگر چه نقش دويي نيست
در
قلمرو حسن
نظر به زلف و خط از روي يار، بي ادبي است
نفس گداخته خود را به گوشه اي برسان
که حب جاه چو سگ
در
قفاي درويشي است
صفحه قبل
1
...
5968
5969
5970
5971
5972
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن