167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • تا چه ديده است در آن چهره نو خط، کامروز
    روي آيينه خراشيده ز جوهر شده است
  • ذره اي نيست که از مهر تو خالي باشد
    در زمان تو فلک يک سر پر شور شده است
  • صائب از فيض دعاي شب و اوراد سحر
    در توفيق به روي دل من باز شده است
  • آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
    که ز هر حلقه، در باغ نوي باز شده است
  • اشک حسرت شده در ساغر خضر آب حيات
    تا دگر تيغ که بيرون ز نيام آمده است؟
  • خط به گرد رخ آن سيم ذقن آمده است
    مور در دست سليمان به سخن آمده است
  • خارخاري که ز رفتار تو در دل مانده است
    خس و خاري است که از موج به ساحل مانده است
  • گل اگر پرده نشين است چه جاي گله است؟
    خار اين باديه در پرده صد آبله است
  • تا درين دايره اي، خون خور و خاموش نشين
    که در آغوش رحم، کار جنين خونخواري است
  • هر کمالي است در اينجا به زوال آبستن
    تيغ خود را چو سپر کرد مه نو سپري است
  • نيست ممکن که نلرزد ز شکستن بر خويش
    شيشه هر چند که در کارگه شيشه گري است
  • چه زني قطره به هر سوي، فرو رو در خويش
    که درين تنگ صدف گوهر يکتاي خوشي است
  • در گرفته است زمين از نفس گرم بهار
    بر جنون زن که عجب دامن صحراي خوشي است
  • در سر تيغ زبان بيهده گويان را نيست
    فتنه هايي که نهان زير سر سر گوشي است
  • حرف، نخلي است که در شارع عام افتاده است
    روزي خاصه بي برگ و بران خاموشي است
  • نيست در مشرب من ساده و نوخط را فرق
    درد پيش من مخمور و مي ناب يکي است
  • در ميان گل و مل نيست دورنگي صائب
    مدت جوش گل و جوش مي ناب يکي است
  • شهد در خانه پر روزن زنبور يکي است
    شمع هر چند که بسيار بود، نور يکي است
  • در محيطي که ز دل نقش دو عالم شويد
    آن که از صفحه خاطر نشود دور يکي است
  • در غم و شادي ايام مرا حال يکي است
    فصل هر چند کند جامه بدل سال يکي است
  • نوش و نيش است يکي پيش سبکرفتاران
    خار و گل در گذر باد صبا هر دو يکي است
  • پشت و رو آيينه را مانع يکتايي نيست
    کفر و دين در نظر وحدت ما هر دو يکي است
  • در ته پاي تو از سرکشي و رعنايي
    خون پامال من و رنگ حنا هر دو يکي است
  • گل بي خار در آنجاست به خرمن، ورنه
    تار گلدسته و آن موي ميان هر دو يکي است
  • چه خيال است در آيينه مصور گردد؟
    عکس رخسار تو و صورت جان هر دو يکي است