نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
دو سه روزي که بود خون بهاران
در
جوش
کشتي مي مده از دست که طوفان گل است
در
چنين وقت که از دست تو مي ريزد آب
دست بر آتشم از دور گرفتن ستم است
نعل پيران بود از قامت خم
در
آتش
اين کماني است که چون تير، سبک جولان است
چون نخندد سر منصور چو گل بر سر دار؟
عيش فرش است
در
آن خانه که بي دربان است
سادگي بين که همان فکر اقامت داريم
گر چه گوي سر ما
در
خم نه چوگان است
کار بر زنده دلان چرخ نمي سازد تنگ
پسته هر چند که
در
پوست بود خندان است
گر چه رويش ز لطافت ز نظر پنهان است
هر که را مي نگرم
در
رخ او حيران است
مي توان خواند ز پشت لب او بي گفتار
سخني چند که
در
زير لبش پنهان است
آسياي فلک و گرد حوادث
در
وي
نسخه اي از سر پر شور و شر مردان است
چرخ با اين همه انجم که
در
او مي بيني
مشتي از خرمن بي حاصل درويشان است
غوطه
در
چشمه شمشير زدن آسان نيست
جاي رحم است بر آن کس که هماورد من است
هر که گم کرد غمي،
در
دل من مي يابد
وعده گاه غم عالم دل افگار من است
کمر خدمت بت بسته ام از رشته جان
صد گره
در
دل تسبيح ز زنار من است
جوي خون مي کند از ناخن الماس روان
گرهي چند که از زلف تو
در
کار من است
گر چه آزار به موري نپسندم صائب
هر که را مي نگرم
در
پي آزار من است
کاسه
در
خون جگر مي زنم و مي نوشم
خون منصور مزاجان مي کم جوش من است
خشت از مستي من چون خم مي مي جوشد
در
و ديوار درين ميکده بيهوش من است
زاهدي نيست به عياري من
در
عالم
اين ردا، پرده گليمي است که بر دوش من است
در
و ديوار چمن مست شد از خنده گل
اين چه شوري است که با اين مي لب شيرين است
دل هر کس که
در
آن زلف پريشان آويخت
مي توان گفت که سررشته عالم با اوست
چون به خواري کشم اي عشق ز کوي تو قدم؟
عزت روي زمين
در
قدم خواري توست
هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
هر که
در
حلقه ذکر تو بود خاتم ازوست
ما لب خشک به سرچشمه حيوان ندهيم
کاين سفالي است که خون
در
دل جام جم ازوست
چه عجب قامت اگر راست نسازد صائب
عشق دردي است که
در
پشت فلک ها خم ازوست
بند و زندان گرامي گهران از جاه است
يوسف ما به عزيزي چو رسد
در
چاه است
صفحه قبل
1
...
5962
5963
5964
5965
5966
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن