167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • آه سرم در تو اي آتش عنان خواهد گرفت
    خون بلبل را خوان از گلستان خواهد گرفت
  • در کمان از تير فکر خانه آرايي خطاست
    کار و بار اين جهان را مختصر بايد گرفت
  • در چنين فصلي که عرياني لباس صحت است
    پنبه از مينا، ز سر دستار مي بايد گرفت
  • مي شود جان تازه از آميزش سيمين بران
    تيغ را چون زخم در آغوش مي بايد گرفت
  • سرسري نتوان گذشت از آب جان بخش حيات
    تيغ را چون زخم در آغوش مي بايد گرفت
  • در صلاح اهل ظاهر مکرها پوشيده است
    دور خود را زين چه خس پوش مي بايد گرفت
  • يا نمي بايد ز آزادي زدن چون سرو لاف
    يا گره از بي بري در دل نمي بايد گرفت
  • صاف چون آيينه مي بايد شدن با خوب و زشت
    هيچ چيز از هيچ کس در دل نمي بايد گرفت
  • تا چه با پروانه بي دست و پاي ما کند
    آتشين رويي کز او بال سمندر در گرفت
  • تا زمين شد جلوه گاه قامت او، آفتاب
    خاک را از چهره زرين خود در زر گرفت
  • مي گدازد دولت دنيا دل آگاه را
    در رگ جان شمع را آتش ز تاج زر گرفت
  • مي شود از همدگر روشن چراغ حسن و عشق
    شمع گل از غنچه منقار بلبل در گرفت
  • شيشه با سنگ و قدح يا محتسب يکرنگ شد
    کي ندانم صحبت ما و تو خواهد در گرفت
  • گر نمي خواهد که در پاي تو ريزد رنگ عشق
    سرو از قمري به کف چون مشت خاکستر گرفت؟
  • شاخ گل کرده است در گلزار خوش دستي بلند
    تا بر و دوش که را از خاک خواهد برگرفت؟
  • پر برون آرد به اندک روزگاري چون خدنگ
    هر که را درد طلب پيکان صفت در دل گرفت
  • چون شرر رقص طرب در جانفشاني مي کنم
    بس که چون صائب ز اوضاع جهانم دل گرفت
  • بيش ازين بي پرده حرف عشق را صائب مگوي
    کز سخنهاي تو آتش در دل عالم گرفت
  • يا به خون خود لبش را مي کنم ياقوت رنگ
    يا عقيق آبدارش در دهن خواهم گرفت
  • خانه دل روشني از ديده روشن گرفت
    زنده دل را کرد در گور آن که اين روزن گرفت
  • بي تکلف گل ز روي دولت بيدار چيد
    هر که در خواب از دهانش بوسه دزديدن گرفت
  • صيد مطلب را کمندي به ز پيچ وتاب نيست
    رشته جا در ديده گوهر ز پيچيدن گرفت
  • بحر من در هيچ موسم نيست بي جوش نشاط
    گريه شادي کند ابري که آب از من گرفت
  • خواب من صد پرده از دولت بود بيدارتر
    خواب را در خواب بيند آن که خواب از من گرفت!
  • در دل ويرانه من گنجها آسوده است
    وقت آن کس خوش که اين ملک خراب از من گرفت