167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • چون ماه نخشبش ماهيست در کله
    چون چاه نخشبش چاهيست در ذقن
  • ختمست در جهان بر دست تو سخا
    ختمست در زمان بر نطق من سخن
  • گر فرو ريزد اگر طلعت فروزي در بهار
    سرو بنشيند اگر قامت فرازي در چمن
  • تا غم معشوق گيرد در دل عاشق قرار
    تا دل عشاق جويد در بر جانان سکن
  • حاسد جاه تو در قعر زمين گيرد سکون
    پايه قدر تو گيرد جاي در اوج پرن
  • در درون درع تاري پيکر رخشان او
    جان جبريلست در تاريک جسم اهرمن
  • آنقدر زي در جهان شاها کت آيد در صماخ
    ذکر محشر داستان رستم و رويينه تن
  • گر چو ديگت هست جوشي در درون
    کف ميار از خام طبعي در دهن
  • اي صنم جوي صمدگو تا به کي
    در زبان حق داري و در دل وثن
  • نام او در مهد از پستان مام
    در لب کودک درآيد با لبن
  • در جنان بر صلح چون بستند دل
    در جهان بر کينه چون دادند تن
  • نفي را اثبات کن در نفي لا
    سلب را ايجاب کن در لفظ لن
  • تا بود در سنبل خوبان گره
    تا بود در طره ترکان شکن
  • گهي بگريد کلکش چو ابر در آذار
    گهي بخندد تيغش چو برق در بهمن
  • به مکر مي نتوان بست باد در چنبر
    به زرق مي نتوان سود آب در هاون
  • در ضميرش باد هر نقشي بجز نقش ملال
    در ديارش باد هرچيزي بجز شور و فتن
  • شنيدي هندويي کافر مکان در خانه مسلم
    شنيدي افعيي پيچان بود در آتشش مسکن
  • هزار لجه نهنگست در يکي خفتان
    هزار بيشه هژبرست در يکي جوشن
  • ز چيرگي همه مانند سيل در کهسار
    ز خيرگي همه مانند دود در گلخن
  • چه گفت گفت چه جوشيم در هلاکت جان
    چه گفت گفت چه کوشيم در فلاکت تن
  • به زرق مي نتوان بست باد در چنبر
    به کيد مي نتوان سود آب در هاون
  • بسا سرا که به صارم بريد در مغز
    بسا دلا که به ناوک دريد در جوشن
  • نخست آنکه قوافي به چند جاي در او
    مکررست چو انعام شاه در حق من
  • شود جنون مجسم خرد ز وسوسه در سر
    شود هلاک مصور روان ز ولوله در تن
  • شراره خيز بود تا که برق در نيسان
    ستاره ريز بود تا که ابر در بهمن