167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • روح را داغ عزيزان نعل در آتش نهاد
    ورنه تا صد سال آهنگ سفر از تن نداشت
  • در چنين وقتي که صائب خاک ره گرديده است
    زير پاي خويش اي بي رحم، ناديدن نداشت
  • بر صف نقش مراد آن زد که در روي زمين
    خانه اش چون خانه آيينه درباني نداشت
  • بوستان از شاخ گل دستي که بالا برده بود
    در زمان سرو خوشرفتار او بر دل گذاشت
  • وقت آن کس خوش که چون گل با دهان زرفشان
    خونبهاي خويش را در دامن قاتل گذاشت
  • صحبت جان با تن خاکي دو روزي بيش نيست
    موج را دريا نخواهد در کف ساحل گذاشت
  • تربيت مي کرد تخم شوق را دهقان عشق
    يک دو روز آيينه ما را اگر در گل گذاشت
  • کرد از دل واپسي ما را در آن عالم خلاص
    از عزيزان جهان هر کس که پيش از ما گذشت
  • گر چه پايش تا به زانو در گل است از بار دل
    سرو نتواند ز سير عالم بالا گذشت
  • نيست چيزي در بساط خاک جز نقش و نگار
    زود ازين آيينه چون سيماب مي بايد گذشت
  • کم نگردد برگ عيش از خانه اش در برگريز
    هر که ايام بهارش زير بال و پر گذشت
  • ترک افسر با وجود فقر چندان کار نيست
    از حباب آسان توان در بحر پر گوهر گذشت
  • خوشه دادن در عوض خرمن گرفتن سهل نيست
    وقع شمعي خوش که پيش آفتاب از سر گذشت
  • همچو تار سبحه گر همواره سازي خويش را
    مي توان در يک دم از صد عقده مشکل گذشت
  • با دل روشن نگردد جمع، خواب عافيت
    عمر شمع ما به اشک و آه در محفل گذشت
  • تا درين گلزار صائب راست کردم قد خويش
    چون صنوبر عمر من در زير بار دل گذشت
  • ترک دست و پاي کوشش کن که در ميدان لاف
    با همه بي دست و پايي گوي از چوگان گذشت
  • آه حسرت در دلم چون سبزه زير سنگ ماند
    بس که از من آن سراپا ناز با تمکين گذشت
  • عمر من در سايه آن قامت دلجو گذشت
    از چنان حيرت فرا سروي چسان اين جو گذشت؟
  • در دل او ره ندارد، ورنه صائب بارها
    تير آه من ز سنگ از قوت بازو گذشت
  • حال صحراي پر از گرد علايق را مپرس
    سر به سر اوقات من در دامن افشاني گذشت
  • گر سبک سازي چو شبنم از علايق خويش را
    مي توان در پيشگاه خاطر گل بار يافت
  • خاک در چشمش اگر آرد دو عالم را به چشم
    هر که بتواند نهان و آشکار خويش يافت
  • هر که از خود مي تواند ساختن قالب تهي
    ماه را چون هاله خواهد در کنار خويش يافت
  • هر که چون صائب دل خود را به نوميدي نهاد
    عيش عالم در دل اميدوار خويش يافت