167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نيست صائب در حريم گلستان از فيض عشق
    چهره اي کز ناله گرم تو شبنم پوش نيست
  • زان ز حرف راست لب بستم که غير از آه سرد
    در بساط سينه صبح صداقت کيش نيست
  • صحبت تردامنان با حسن يک دم بيش نيست
    يک دو ساعت در گلستان عمر شبنم بيش نيست
  • آسمان در چشم ما دود و بخاري بيش نيست
    سر به سر روي زمين مشت غباري بيش نيست
  • ز آتشي کز عشق او در سينه سوزان ماست
    آسمان و انجمش دود و شراري بيش نيست
  • خواب بر مخمل ز شکر خواب ما گشته است تلخ
    گر چه در ويرانه ما بوريايي بيش نيست
  • آب کن در شيشه ساقي گر شراب صاف نيست
    کشتي ما را به خشکي بستن از انصاف نيست
  • مي کند در پرده، از شرم کرم، احسان وجود
    بر لب درياي گوهر، کف ز جوش لاف نيست
  • در چنين بحري که طوفان مي کند آب گهر
    کشتي ما را به خشکي بيستن از انصاف نيست
  • مي رساند چون ره خوابيده رهرو را به جان
    رشته جاني که در وي پيچ و تاب عشق نيست
  • چون تواند صبح پيش سينه من شد سفيد؟
    در بساط صبح بيش از يک گريبان، چاک نيست
  • جاده چون مار سيه آوارگان را مي گزد
    ما و آن راهي که دام نقش پا در خاک نيست
  • ساده کن از نقش ها دل را که غير از سادگي
    هيچ نقشي در خور آيينه ادراک نيست
  • چند حرف سخت در کار دل نازک کني؟
    آخر اي بي رحم، جان شيشه اي از سنگ نيست
  • هر کجا پاي محبت در ميان باشد خوش است
    حلقه زنجير، ليلي را کم از خلخال نيست
  • در حريم وصل او صائب خموشي پيشه کن
    مجلس حال است اينجا، جاي قيل و قال نيست
  • سعي در جمعيت دل کن کز اين عبرت سرا
    آنچه نتوان برد از اسباب با خود، مال نيست
  • کم مدان تقصير پيري را که در هنگام صبح
    گر همه يک چشم باشد، خواب غفلت سهل نيست
  • کوهکن از رشک خسرو جان شيرين را سپرد
    عشق در هر دل که باشد، زخم غيرت سهل نيست
  • باغ عقل است آن که در عمري رساند ميوه اي
    آفتاب عشق بر هر کس که تابد خام نيست
  • در مصيبت خانه دنيا که آزادي است مرگ
    خون خود را مي خورد مرغي که بي هنگام نيست
  • تا ز خود بيرون نيايي خويش را نتوان شناخت
    عيب تير کج در آغوش کمان معلوم نيست
  • نيست در صلب يمن سنگي که خون رغبتش
    چون مي نارس به جوش از حسرت نام تو نيست
  • بوي يوسف مي کند بيت الحزن را گلستان
    هيچ کس را شکوه از گردون در ايام تو نيست
  • تا به چند اي کوهکن سختي کشي در بيستون؟
    تيشه آتش نفس گويا به فرمان تو نيست