167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • خرجها دخل است چون باشد به جاي خويشتن
    هر که مي آيد به کار خلق، در کار خودست
  • مي کند در راه خود دام گرفتاري به خاک
    ديده هر کس که چون طاوس دنبال خودست
  • رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوي خودست
    گر نمي در ساغر ما هست از جوي خودست
  • غم نفهميده است هر کس ساده لوح افتاده است
    هر که اين آيينه دارد در بغل اسکندرست
  • از مي لعلي شود کان بدخشان سينه اش
    چون سبو دست طلب آن را که در زير سرست
  • روي در خلق است و بر زر پشت، صائب سکه را
    آنچنان پشتي به چندين وجه از رو بهترست
  • روغن از چشم سمندر مي کشد آن شعله خوي
    ساده دل پروانه ما در غم بال و پرست
  • هر که در دام قناعت تن نزد چون عنکبوت
    هر دو دستش چون مگس از حرص دايم بر سرست
  • روح بيجا از شکست جسم مي لرزد به خويش
    پسته چون از پوست مي آيد برون در شکرست
  • در دهانش خنده شادي سراسر مي رود
    هر که را چون سکه پشت بي نيازي بر زرست
  • در شب مهتاب مي را آب و تاب ديگرست
    باده و مهتاب با هم همچو شير و شکرست
  • مي خورم چون موج حسرت غوطه در بحر سراب
    آب حيوان از تغافل هاي خشک من ترست
  • مي خلد در ديده ها دستي که از ريزش تهي است
    خشک چون گردد رگ ابر بهاران نشترست
  • بر مراد ماست گردون تا قدح در گردش است
    پشت ما بر کوه باشد تا خم از صهبا پرست
  • نشأه مي حلقه بيرون در گرديده است
    بس که از خواب و خمار آن نرگس شهلا پرست
  • يک سر بي کبر در نمرود زار خاک نيست
    کاسه هر کس که مي بينم ازين سکبا پرست
  • از سر پر شور دارم آسمان را بي قرار
    اين قدح در دور باشد تا کدوي من پرست
  • گر چه سير لاله و گل زنگ از دل مي برد
    در جبين تازه احباب ديدن خوشترست
  • در طريق عشق هر جا مي گذاري پا، سرست
    موج اين وادي رگ جان، ريگ اين صحرا سرست
  • مو شکافي را رواجي نيست در بازار عشق
    هر که سر از پا نمي داند درين سودا سرست
  • گوشه گيري را که اميد گشاد از بستگي است
    در به روي خلق بستن فتح باب ديگرست
  • اين که در تر دامني چون ابر طوفان مي کنيم
    پشت ما گرم از فروغ آفتاب ديگرست
  • نه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماع
    در ميان اهل دل گفت و شنود ديگرست
  • گر چه نقشي هر دم از طوفان زند دريا بر آب
    اشک ما را در فراق يار شور ديگرست
  • گر چه از رفتار جان مي بخشد آب زندگي
    آب تيغ يار را در دل خرام ديگرست