167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • بر دم شمشيرم از باريک بيني هاي عقل
    اي خوش آن رهرو که در راه طلب بي رهنماست
  • مي رساند بوي گل خود را به دنبال بهار
    گر چه از رنگ شلاين، پاي سيرش در حناست
  • در غبار خط صفاي آن پري طلعت بجاست
    گر چه شد درد اين شراب صاف، کيفيت بجاست
  • بحر نتواند فرو بردن کف بي مغز را
    غرقه شد در آب يونان و همان حکمت بجاست
  • شش جهت از کعبه دل در کمند اندازيند
    گر به هر جانب شود آن شاخ گل مايل بجاست
  • تا شکاري هست، در پرواز باشد چشم دام
    نيست زلف يار را آرام تا يک دل بجاست
  • تا به کي در پرده باشد نيک و بد، ساغر کجاست؟
    دل ز دعوي شد سياه آيينه محشر کجاست؟
  • خط بر آن لب فارغ است از ياد ما لب تشنگان
    خضر را در آب حيوان فکر اسکندر کجاست؟
  • در حضور حسن، خودداري نمي آيد ز عشق
    شمع چون روشن شود پرواي بال و پر کجاست؟
  • سايه ام چون سرو بر دوش گلستان بار نيست
    در جهان آب و گل، آزاده اي چون من کجاست؟
  • شسته است از چشم انجم خواب، جوش مستيم
    در خم افلاک صائب باده اي چون من کجاست؟
  • شد ز خشکي دود ريحان در سفال تشنه ام
    آب اگر سنگين دل افتاده است باراني کجاست؟
  • اين دل سرگشته را چون گوي در ميدان خاک
    رفت سرگرداني از حد، دست و چوگاني کجاست؟
  • من که در خاموشي از آيينه مي بردم سبق
    نوخطي ديدم که از هر موي من فرياد خاست
  • در شکست قلب ما آن زلف و کاکل بس نبود؟
    کان غبار خط مشکين هم پي امداد خاست
  • عشق تردست ترا نازم که در هر جلوه اي
    کرد ويران يک جهان دل را و گردي برنخاست
  • بهله در خون غوطه زد از پيچ و تاب آن کمر
    بر ضعيفان هر که دست انداز کرد، اينش سزاست
  • رنگ در رويت نماند از چشم شوخ بوالهوس
    هر که با گلچين مدارا مي کند اينش سزاست
  • گر بسوزد ز آتش مي شرم جانان مفت ماست
    گر نباشد باغبان در باغ و بستان مفت ماست
  • با نگهبان گل ز روي يار چيدن مشکل است
    نيست آن روزي که شبنم در گلستان مفت ماست
  • چند خون در دل توان کرد آرزوي بوسه را؟
    گر ز خط پوشيده گردد لعل جانان مفت ماست
  • خواب خوش ديدن، کند در چشم شيرين خواب را
    مي شود چندان که خواب ما پريشان مفت ماست
  • گوشه گيري را به چشم خلق شيرين کرده است
    خال مشکيني که در کنج دهان يار ماست
  • گر چه ما از چرب نرمي موميايي گشته ايم
    هر که را ديديم صائب در شکست کار ماست
  • بحر تا سيلاب را صافي نسازد بحر نيست
    هر که ما را در جواني پير سازد، پير ماست