نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
ترا که زخم زبان نيست
در
کمين، خوش باش
که همچو خون به زبان نيشتر گرفت مرا
عجب که راه به سر وقت من برد درمان
چنين که درد گرفته است
در
ميانه مرا
درين دو هفته که
در
آتش است نعل بهار
مده چو لاله ز کف جام ارغواني را
نمي شود دل پر خون گشاده از وسعت
که شد گره به جگر آه لاله
در
صحرا
ز کوه، دامن دشت جنون پر از سنگ است
شود نصيب که تا اين نواله
در
صحرا
شده است کوچه و بازار پر ز ديوانه
به من شده است جنون تا حواله
در
صحرا
شکايتي که که مرا از بهار هست اين است
که مي کند ز تري، آب
در
شراب هوا!
نفس ز دل به لبم مي رسد به دشواري
ز بس گره شده
در
سينه ام شکايت ها
آتش کند تميز ز هم نقد و قلب را
اخلاق خوب و زشت شود
در
سفر جدا
چون خامه
در
محبت هم بس که يکدلند
از هم نمي کند دو لبش را سخن جدا
گر چرخ سفله غوطه به گوهر ترا دهد
تن
در
مده چو رشته، که لاغر کند ترا
تن
در
مده به خواب چو شبنم درين چمن
از گل اگر چه بالش و بستر کند ترا
اين نور عاريت که هلال تو بدر ساخت
در
يک دو هفته مي خورد آخر سر ترا
از پيچ و تاب، رشته به وصل گهر رسيد
در
مشق پيچ و تاب نباشد کسي چرا؟
شب زنده دار باش که شب روز روشن است
در
چشم باز، ديده شب زنده دار را
تا هست
در
چمن اثر از رنگ و بوي گل
صائب مده ز دست مي لاله رنگ را
دم را شمرده خرج
در
آيينه خانه کن
از قيل و قال تيره مکن اهل حال را
رحم است بر کسي که ز کوتاه ديدگي
جويد
در
آب و آينه آن بي مثال را
مستانه جلوه هاي تو
در
هر نظاره اي
چون موج، سر به آب بقا مي دهد مرا
اين آتشي که
در
جگر من گرفته است
از جسم خود چو شمع غذا مي دهد مرا
باشد چو نقش پاي زمين گير، برق و باد
در
کوچه اي که رفته فرو پا به گل مرا
چون کوه طور مغز مرا سرمه مي کند
برقي که
در
دل است ز سيماي او مرا
شوخي که دارد از دل سنگين به کوه پشت
مي ديد کاش صائب
در
خون تپيده را
هر چند از دهان تو حرفي است
در
ميان
نقل و شراب روح فزايي است بوسه را
دل خود به خود شکسته شود عشق پيشه را
سنگ است
در
بغل مي پر زور شيشه را
صفحه قبل
1
...
5922
5923
5924
5925
5926
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن