نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
مي کند خون به دل گوشه نشينان جهان
خال مشکين که
در
آن کنج دهان است او را
مي توان خواند ز پشت لب او بي گفتار
سخني چند که
در
زير زبان است او را
بدن نازک او بس که لطيف افتاده است
خار
در
پيرهن از رشته جان است او را
مي کند خون به دل جوهر تيغ از غيرت
پيچ و تابي که
در
آن موي ميان است او را
صلح
در
پرده بود يار به جنگ آمده را
مده از دست، گريبان به چنگ آمده را
در
دياري که ز ارباب تميزست ز کام
غنچه آن به که کند مهر، لب دعوي را
تا به کي
در
ته زنگار بود خنجر ما؟
چند باشد چو زره زير قبا جوهر ما؟
بس که
در
جستن آن سرو روان بال زديم
نقش، چون گرد فرو ريخت ز بال و پر ما
گرد غربت کندش زنده نهان
در
ته خاک
غم به هر جا که رود از دل غم ديده ما
آرزو
در
دل ما بر سر هم ريخته است
مي رود برق، نفس سوخته از بيشه ما
عيش
در
کلبه ما بي سرو پايان فرش است
مي رود رو به قفا سيل ز ويرانه ما
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گريه ما
ماه
در
هاله گرداب شد از گريه ما
چه عجب گر دل سنگين تو سيماب شود؟
رنگ
در
لعل تو خوناب شد از گريه ما
تو مست خواب و قدح هاي فيض
در
دل شب
تمام چشم که دستي شود بلند آنجا
در
آن چمن گل بي خار، سينه چاک کسي است
که ريخت گل به گريبان ز خار خار اينجا
چه پاي
در
گل انديشه مانده اي صائب؟
ز تخم اشک، تو هم دانه اي بکار اينجا
ز من مپرس که
در
دل چه آرزو داري
که سوخت عشق رگ و ريشه تمنا را
چنان به فکر تو
در
خويشتن فرو رفتيم
که خشک شد چو سبو دست زير سر ما را
شده است سينه ما همچو تيغ جوهردار
ز بس که آه شکسته است
در
جگر ما را
ترا که پاي گلي هست، مي به ساغر کن
که زهد خشک کشيده است
در
قفس ما را
مکن ز ساده دلي خرج چشم بد خود را
نگاه دار چو آيينه
در
نمد خود را
مکش ز دست من آن ساعد نگارين را
که خون ز دست تو بسيار
در
دل است مرا
همان که نقش مرا مي زند به تير از دور
به هر طرف که روم
در
مقابل است مرا
يکي است
در
نظر من بلند و پست جهان
ز هيچ مرتبه اي فخر و عار نيست مرا
چو رشته هر که شد از پيچ و تاب من آگاه
ز آب ديده خود
در
گهر گرفت مرا
صفحه قبل
1
...
5921
5922
5923
5924
5925
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن