167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • هر چه در خاطر من مي گذرد مي داني
    غافل از خويش کنم چون دل آگاه ترا؟
  • صائب آن حسن به سامان که نگنجد به خيال
    چه قدر در نظر تنگ نمايد خود را؟
  • بر جواني مخور افسوس در انجام حيات
    باده کهنه به دست آر و جوان کن خود را
  • کوه غم در دل سودازده ما صائب
    بيش از آن است که سنجيم به مجنون خود را
  • باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند
    با خبر باش که بر هم نزني يک دل را
  • آب جان را چو گهر در گره تن مگذار
    چون گل و لاله به خورشيد رسان شبنم را
  • دو جهان رشته شيرازه ز من مي طلبيد
    بود روزي که سر زلف تو در دست مرا
  • جز در دوست که بيداري دل مي بخشد
    تکيه بر هر چه کنم باعث خواب است مرا
  • نيست در آينه ام نقش دگر جز رخ دوست
    چشم بر هر چه فتد روي نگارست مرا
  • دل پريخانه آن روي چو ماه است مرا
    يوسفي در بن هر موي به چاه است مرا
  • چون سپر، موجه شمشير به هم پيوسته است
    در مصافي که به جز سينه سپر نيست مرا
  • مي زنم بال به هم تا فتد آتش در من
    از دل سنگ اميد شرري نيست مرا
  • همه شب با دل ديوانه خود در حرفم
    چه کنم، جز دل خود نامه بري نيست مرا
  • خاطر امن به ملک دو جهان مي ارزد
    نيستم در هم اگر سيم و زري نيست مرا
  • مي توانم شرري را به پر و بال رساند
    در خور شمع اگر بال و پري نيست مرا
  • من نه آنم که گران بر دل موري باشم
    ناز در چشم تو چون خواب، گران کرد مرا
  • بس که صائب زده ام جوش ز رنگيني فکر
    در قدح چون مي سر جوش توان کرد مرا
  • دل گرفت از سر غفلت گلي از نو در آب
    سيل چندان که ز تعمير برآورد مرا
  • بحر و کان در نظرم چشم ترست و لب خشک
    رفته تا پاي به گنج از دل خرسند مرا
  • در سيه رويي ازان گشته ام انگشت نما
    که سر آمد چو قلم عمر به گفتار مرا
  • حلقه اي مي زنم از دور بر آن در صائب
    باغبان گر ندهد راه به گلزار مرا
  • چون مي کهنه چه شد گر نبود جوش مرا؟
    شور صد بزم بود در لب خاموش مرا
  • بحر را کرد نهان در ته سرپوش حباب
    آن که زد مهر ادب بر لب خاموش مرا
  • با جنون فارغ از آمد شد مردم شده ام
    چون کمان، زور بود قفل در خانه مرا
  • جز سر دار فنا کيست به گردن گيرد
    در همه روي زمين اين سر بي سامان را