167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • در بحر دست راد تو کوپال کوه سنگ
    در رزم بشکند سر خصمان خاکسار
  • خوشيده شاخ عمرم در موسم شباب
    شاخ ار چه مي نخوشد در فصل نوبهار
  • او سر ز در شرم فروداشته در پيش
    چون کودک نادان بر استاد هشيوار
  • پشه يي در کاهدان خز خرطم پيلان مگز
    روبهي در لانه بنشين گردن شيران مخار
  • کوه با فکرش بود در دانه ارزن نهان
    چرخ با حزمش کند در چشمه سوزن مدار
  • در سه ماهيش يکي مار بود نامش کلک
    ليک ماري که ازو مشک بود در رفتار
  • جز خطش در شکن زلف نديدم که روند
    فوجي از مورچگان در شب تاري به قطار
  • زلف پيچانش طومار صفت خم در خم
    ثبت کرده غم دلها همه در آن طومار
  • خال بر چهره او در خم گيسو گفتي
    نقب بر گنج زند در شب دزدي عيار
  • ز قهرش جنبشي در نيش کژدم
    ز لطفش آيتي در نوش زنبور
  • تا کفت گشته در عطا معروف
    تا دلت گشته در سخا مشهور
  • در سايه عدلش ز بس ايمن شده عالم
    آسوده چرد آهو در خوابگه شير
  • پي ملاعبه در ساق دلبري زن چنگ
    که در سرينش ناخن فرو رود چو خمير
  • دو چشمم از طرفي محو مانده در ساقي
    دو گوشم از جهتي باز مانده در آواز
  • فکنده مشورتي در ميانه و گفتند
    که عدل شاه در رزق ما ببست فراز
  • کردي چو ورا کام من از مدح شهنشاه
    در گوش خود آويزه در و گهر انداز
  • زمان عدل وي و جور باد در چنبر
    زمين ملک وي و خوف آب در پرويز
  • به نزد شوکت او چرخ در حساب طسوج
    به نزد همت او بحر در شمار قفيز
  • جهان ويرانه يي در ساحت اقليم معمورش
    فلک فيروزه يي در خاتم اقبال فيروزش
  • حسن شاه غضنفر فر نريمان مان اژدر در
    که باشد در قلاووز سپه صد چون نريمانش
  • بود در آستان چاکر هزاران همچو فغفورش
    بود چون پاسبان بر در هزاران همچو خاقانش
  • ز جا جستم دويدم در گشودم باز بستم در
    گرفتم دست و آوردم نشاندم صدر ايوانش
  • مبين در عنصر خاکش ببين در گوهر پاکش
    که ممکن نيست ادراکش که يارا نيست تبيانش
  • شقايقي که نباشد نظير در باغش
    جواهري که ندارد همال در کانش
  • زمين و هرکه بر او خادمي ز درگاهش
    سپهر و هرچه در او چاکري در ايوانش