نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
شود چون شانه هر مو بر تنش انگشت زنهاري
اسير زلف او
در
خواب اگر بيند رهايي را
اگر
در
سير از چوگان يد طولي طمع داري
درين ميدان چو گو تحصيل کن بي دست و پايي را
بيابان را غزالي نيست بي خلخال چون ليلي
ز زنجير جنون پاشيدم از بس دانه
در
صحرا
تو کز ديوانگي بي بهره اي، دريوزه مي کن
که ما را چشم شيرست آتشين پيمانه
در
صحرا
نمي انديشد از ژوليده مويي هر که مجنون شد
که دارد پنجه شيران مهيا شانه
در
صحرا
مخور ز انديشه روزي دل خود چون شدي مجنون
که بهر وحشيان کم نيست آب و دانه
در
صحرا
مهيا ساز از داغ جنون مهر سليماني
نشست و خاست کن با دام و دد، يارانه
در
صحرا
به چشم هر که چون مجنون پرست از جلوه ليلي
بود هر گردبادي محمل جانانه
در
صحرا
کنون از سايه من مي رمد آهو، خوشا روزي
که از ناف غزالان داشتم پيمانه
در
صحرا
ز سودا آنچنان صائب به وحشت آشنا گشتم
که خضر آيد به چشمم سبزه بيگانه
در
صحرا
ز رقص مرغ بسمل اين نوا
در
گوش مي آيد
که ساحل چون شود نزديک، بازوي شنابگشا
سحاب تيره هيهات است بي باران بود صائب
ز روي صدق
در
دلهاي شب دست دعا بگشا
زمين از سايه ما گر شود نيلي، عجب نبود
که کوه قاف مي بازد کمر
در
زير بار ما
ز طوف ما دل بي درد صاحب درد مي گردد
چراغ کشته
در
مي گيرد از خاک مزار ما
شکوه خاکساري خصم را بي دست و پا سازد
شود باريک، دريا چون رسد
در
جويبار ما
ز بال افشاني جان اين چنين معلوم مي گردد
که چشم دام زلفي مي پرد
در
انتظار ما
تو کز خلوت نداري بهره خرج انجمن ها شو
که باشد
در
صدف چون گوهر سيراب عيش ما
به احوال دل صد پاره عاشق که پردازد؟
ز تمکين گل نمي چينند طفلان
در
زمان ما
اگر
در
ملک صورت نيست ما را گوشه اي صائب
سواد اعظم معني است ملک بيکران ما
بلند و پست عالم مي کند افزون بصيرت را
معلم بيش
در
درياي بي لنگر شود بينا
نگردد عشق خون آشام غافل از دل پر خون
که
در
هر ساغري ساقي خبر مي گيرد از مينا
مرا بر اختر اقبال ساغر رشک مي آيد
که
در
هر گردشي جان دگر مي گيرد از مينا
يکي صد مي شود
در
پرده شرم و حيا خوبي
شراب لاله گون رنگ دگر مي گيرد از مينا
ز سيما مي توان دريافت
در
دل هر چه مي باشد
عيار باده را صاحب نظر مي گيرد از مينا
دل از اشک ندامت کن تهي
در
موسم پيري
که ساقي باقي شب را سحر مي گيرد از مينا
صفحه قبل
1
...
5917
5918
5919
5920
5921
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن