167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • خون غيرت در دل رحمت نمي آيد به جوش
    تا نگردد لاله زار از داغ مي دامان ما
  • ما چرا سر در سر انديشه سامان کنيم؟
    آن که سر داده است، آخر مي دهد سامان ما
  • راز پنهاني که جم در جام نتوانست ديد
    بي حجاب از خشت خم مي بيند افلاطون ما
  • مي شود خوشوقت از خلوت دل محزون ما
    در خم خالي چو مي مي جوشد افلاطون ما
  • گر چه جاي باده، خون در جام ما چون لاله است
    داغ دارد عالمي را کاسه پر خون ما
  • مي گذارد پنجه شير و بال مي ريزد عقاب
    در بياباني که جولان مي کند مجنون ما
  • صبح نتواند شفق را در ته دامن نهفت
    مي کند گل از بياض گردن او خون ما
  • خون ما گيراترست از غمزه خونخوار تو
    رحم کن اي سنگدل بر خود، مرو در خون ما
  • مي کشد از طوق قمري، حلقه ها در گوش سرو
    بس که افتاده است رعنا مصرع موزون ما
  • حال باطن را قياس از حال ظاهر مي کند
    دام را در خاک مي بيند دل داناي ما
  • گر چه در مصر فراموشي مقيد مانده ايم
    مي رسد چون جامه يوسف به کنعان بوي ما
  • چون نگردد آب جان ها تيره در زندان جسم؟
    رنگ مي گرداند از يک جا ستادن آبها
  • مي به دورافکن که تا بر خويشتن جنبيده ايم
    خون ما را مي کند در کوزه اين دولابها
  • محو و اثبات جهان در عالم حيرت يکي است
    فارغ است آيينه از آمد شد تمثال ها
  • نوش اين محنت سرا را نيش ها در چاشني است
    پرده ادبار باشد سر به سر اقبال ها
  • تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام ها
    چون رم آهو بياباني شدند آرام ها
  • دلبري را زلف او در دور خط از سر گرفت
    مي شود از خاک افزون حرص چشم دام ها
  • سنگ مي شد پيش ازين در پنجه ابرام، موم
    از دل سخت تو بي تأثير شد ابرام ها
  • اين غزالي را که من صياد او گرديده ام
    چشم حسرت مي شود در رهگذارش دام ها
  • فتنه چشم تو تا بيدار شد از خواب ناز
    در شکر شد خواب شيرين تلخ بر بادام ها
  • اي در آتش از گل روي تو نعل لاله ها
    ماه رخسار ترا از حلقه خط هاله ها
  • چرخ مي گردد به کام مردم دون اين زمان
    گر به نوبت بود در ايام پيشين آسيا
  • سعي در رزق کسان دل را منور مي کند
    کم بود دلهاي شب بي شمع بالين آسيا
  • نيست يک گندم خيانت در سرشت آسمان
    هر چه بردي، جو به جو پس مي دهد اين آسيا
  • نعلش از خورشيد صائب روز و شب در آتش است
    تشنه خون است از بس گردش اين آسيا