167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در قيامت هم نخواهم از عتابش شکوه کرد
    زين زبان بندي که کرد آن چين پيشاني مرا
  • عشق تا دست نوازش بر سر دوشم کشيد
    عمر چون کاکل به سر شد در پريشاني مرا
  • زندگي گرديد از قد دو تا پا در رکاب
    برد از عالم برون اين اسب چوگاني مرا
  • تا درين گلشن پر و بالم چو طوطي سبز شد
    غوطه در زنگ قساوت داد خودبيني مرا
  • با دل بي آرزو بر دل گرانم يار را
    آه اگر مي بود در خاطر تمنايي مرا
  • با دل بي آرزو بر دل گرانم يار را
    آه اگر مي بود در خاطر تمنايي مرا
  • در بساطم سجده شکري ز طاعت مانده است
    بس بود از هر دو عالم طاق ابرويي مرا
  • مي توان بر سرکشان غالب شد از آزادگي
    آب با آن منزلت در خاک باشد سرو را
  • بست طوق بندگي راه نفس بر قمريان
    دست تا کي در بغل ز امساک باشد سرو را؟
  • دار و گير حسن از عشق است در هر جا که هست
    طوق قمري حلقه فتراک باشد سرو را
  • باد با آن سرکشي، يک عاشق سر در هوا
    آب يک ديوانه بي باک باشد سرو را
  • در به روي طالب حق مي شود از ذکر باز
    نيست جز اين حلقه ديگر حلقه آن درگاه را
  • پيش ازين صائب دلم در قيد حب جاه بود
    ريشه کن کرد از دل من عشق، حب جاه را
  • پاي سرعت در ره هموار مي آيد به سنگ
    نرم رويي آورد بيرون ز سختي راه را
  • برندارد وقت خط چشم از عذار گلرخان
    هر که در ابر تنک ديده است سير ماه را
  • مرغ زيرک در قفس صائب دل خود مي خورد
    بيش باشد وحشت از دنيا دل آگاه را
  • قامت خود صائب از بار عبادت حلقه ساز
    باز اگر خواهي به روي خود در الله را
  • در ديار عشق کس را دل نمي سوزد به کس
    از تب گرم است اينجا شمع بالين خسته را
  • با سيه بختي شود آسان ره دور عدم
    مي توان طي کرد در شب زود راه خفته را
  • مهر بر لب زن که مي ريزد نمک در چشم خواب
    خنده بي شرمي گلها خزان خفته را
  • جا به عرش دوش خود دادم سبوي باده را
    فرش کردم در ره مي دامن سجاده را
  • دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
    اين سبو از خود برآرد در شکستن باده را
  • دل به دريا کن که در مهد صدف بحر کرم
    ساخت گوهر قطره چشم سحاب افتاده را
  • چون نگردد عمر کوته، گر چه جاويدان بود
    رشته در قبضه صد پيچ و تاب افتاده را؟
  • چون نپاشد تار و پود جسم را از يکدگر؟
    چون کتان در دست و پاي ماهتاب افتاده را