167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • تا غنچه بشکفد در صحن بوستان
    تا لاله بردمد در طرف لاله زار
  • در مرحله مهر تو چون خاک شدم پست
    در باديه عشق تو چون خار شدم خوار
  • در طاعت آن کرده خداوندت مجبور
    در دولت اين کرده شهنشاهت مختار
  • نيک مي تابي مگر مهتاب داري در بغل
    نور مي باري مگر خورشيد داري در کنار
  • پادشه بحرست و او درجست و اين تشريف در
    تربيت از بحر يابد درج در شاهوار
  • اوج و حضيض موج ز بادست در بحور
    جوش و خروش سيل ز ابرست در بهار
  • کوهي را که راز گفتي در گوش آسمان
    چون سنگريزه در تک جوبينيش قرار
  • گويي کشيده شهرش افلاک در بغل
    گويي گرفته راغش جنات در کنار
  • ناگفته داند آرزوي طفل در رحم
    ناديده يابد آبخور وحش در قفار
  • کز هر چه در جهان گذرم در هواي تو
    الا ز خاکبوسي صدر بزرگوار
  • ناگفته داني آرزوي طفل در رحم
    ناديده يابي آبخور وحش در قفار
  • گاهش چو عقل در سر گردنکشان مقر
    گاهش چو روح در تن کند او زان قرار
  • گرچه يکسر اختيار کارها با راي تست
    در ولاي شاه و در بخشش نداري اختيار
  • ورچه سررشته قرار عالمي در دست تست
    سيم و زر در دست فياضت نمي گيرد قرار
  • ز رنگ ريزي ابر بهار در هامون
    ز مشک بيزي باد ربيع در گلزار
  • چو جسم وامق در تاب زلفشان ز نسيم
    چو بخت عاشق در خواب چشمشان ز خمار
  • هزار محفل و در هر يکي هزار اديب
    هزار مدرس و در هر يکي هزار اسفار
  • جناب معتمدالدوله کز سحاب کفش
    بود هماره در آزار ابر در آذار
  • در بحر دست شاه بسي غوطه خورده است
    ز آنست دامنش همه پر در شاهوار
  • يک طرف داود در گيسوي حوران برده دست
    تا در آنجا هم زره سازي نمايد آشکار
  • صورت آمال بيند در قلوب مرد و زن
    نامه آجال خواند در قضاي کردگار
  • خلق مي گويند مختارست در هر کار و من
    بارها ديدم که در بخشش ندارد اختيار
  • شب اگر در خانه ماندي بينوايي تا به صبح
    در ميان خانه با دزدان نمودي کارزار
  • باد گفتي خنجر مصقول دارد در بغل
    آب گفتي صارم مسلول دارد در کنار
  • خاک در زير قدم دزديست گفتي نقب زن
    آب در جوي روان تيغيست گفتي آبدار