167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • مي فتد در رشته جان چاک بي تابي مرا
    تار زلفش را چو از هم شانه مي سازد جدا
  • از فشردن غوطه در درياي وحدت مي زند
    گر چه از هم بند بند نيشکر باشد جدا
  • تا نگردد پخته، دل عضوي است از اعضاي تن
    کي ز برگ خويش در خامي ثمر باشد جدا؟
  • در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهي، که خضر
    يافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا
  • مي کند روز سيه بيگانه ياران را ز هم
    خضر در ظلمات مي گردد ز اسکندر جدا
  • زندگي را بي حلاوت مي کند موي سفيد
    شير در يک کاسه اينجا باشد از شکر جدا
  • بعد عمري گر برآرم سر ز کنج آشيان
    مي شود تيغ دودم در کشتنم هر پر جدا
  • قطره در انديشه دريا چو باشد، عين اوست
    نيست مسکن دل به دوري گردد از دلبر جدا
  • نان جو خور، در بهشت جاودان پاينده باش
    کز بهشت از خوردن گندم شده است آدم جدا
  • مستي و مخموري از هم گر چه دور افتاده اند
    نيست در چشم تو مستي و خمار از هم جدا
  • يک دل صد پاره آيد عارفان را در نظر
    گر چه باشد برگ برگ لاله زار از هم جدا
  • چند باشيم از حجاب عشق و استغناي حسن
    در ته يک پيرهن، ما و نگار از هم جدا؟
  • گر دو بي نسبت به هم صد سال باشند آشنا
    مي کند بي نسبتي در يک زمان از هم جدا
  • در نگيرد صحبت پير و جوان با يکدگر
    تا به هم پيوست، شد تير و کمان از هم جدا
  • تا چو زنبور عسل در چشم هم شيرين شوند
    به که باشد خانه هاي دوستان از هم جدا
  • در خموشي حرفهاي مختلف يک نقطه اند
    مي کند اين جمع را تيغ زبان از هم جدا
  • زود مي پاشد ز هم جمعيت بي نسبتان
    دانه را از کاه در خرمن کند دهقان جدا
  • مي رسد هر دم مرا از چرخ آزاري جدا
    مي خلد در ديده من هر نفس خاري جدا
  • مي کند هر لحظه ويران تر مرا تعمير عقل
    شور سيلاب است در ويرانه ام مهتاب را
  • در صفاي سينه خود سعي کن تا ممکن است
    صاف اگر با خويش خواهي سينه احباب را
  • نيست درمان مردم کج بحث را جز خامشي
    ماهي لب بسته خون در دل کند قلاب را
  • مي توان در زلف او ديدن دل بي تاب را
    پرده پوشي چون کند شب گوهر شب تاب را
  • صبح هر روز از شفق صد کاسه خون بر سر کشد
    تا در آغوش آورد خورشيد عالمتاب را
  • نشأه صرف از مي ممزوج مي باشد بيشتر
    آب در شير از مي روشن مکن مهتاب را
  • مي کند بر خود فضاي خلد را زندان تنگ
    هر که در مستي رعايت مي کند آداب را