167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • ... سپاسگزاري آدمئي در افزايش نعمت چون است، بنگر هنگام منقصت چگونه ...
  • در طلب تو چون کند طي مکان عشق دل
    هم سفري کجا رسد عقل شکسته پاي را
  • حکيمي گفت: کسي که در قبال کاري که نکرده اي سپاست بگزارد، بسا که ...
  • ... نهم، مزه اش را در دهان خويش احساس کنم. ...
  • ... گرد گردد و هر دو در طاعت خداوندي يکي گردد. ...
  • پرهيزگاران در آن ميان صاحبان فضايلي هستند که سخنان راست است و ...
  • ... مردمان از شرشان در مامن. جسمشان نحيف است و نيازشان اندک و ...
  • ... گفت: فضايل اخلاقي در چهار چيز گرد شده است: کم گوئي، کم خوري، کم ...
  • ... خداوند فاعل و متصرفي در وجود نبيند. اين توحيد افعال است. ...
  • ... حال اگر شادمانئي در آن اتفاق افتد، سود آدمي است. ...
  • من در تو کجا رسم که آنجا که توئي
    نه دست هوس رسيد و نه پاي اميد
  • ... حکمت را با غير اهل در ميان منه که به حکمت ستم کرده باشي. ...
  • در کافي نقل کرده است که آدم از آن رو حج گذارد که توبه اش پذيرفته ...
  • گلشن راز شبستري

  • جهان را سر به سر در خويش مي بين
    هر آنچ آمد به آخر پيش مي بين
  • چو هستي را ظهوري در عدم شد
    از آنجا قرب و بعد و بيش و کم شد
  • که رخصت اهل دل را در سه حال است
    فنا و سکر و آن ديگر دلال است
  • ديوان صائب

  • حيات جاودان خواهي به صحراي قناعت رو
    که دارد ياد هر موري در آن وادي سليمان ها
  • گلستان سخن را تازه رو دارد لب خشکم
    که جز مي رساند در سفال خشک، ريحان ها؟
  • کدامين نعمت الوان بود در خاک غير از خون؟
    ز خجلت بر نمي دارد فلک سرپوش اين خوان ها
  • نيست غير از رشته طول امل چون عنکبوت
    آنچه از ما بر در و ديوار مي ماند به جا
  • مي کشد حرف از لب ساغر مي پرزور عشق
    در دل عاشق کجا اسرار مي ماند به جا
  • عيش شيرين را بود در چاشني صد چشم شور
    برگ صائب بيشتر از بار مي ماند به جا
  • پرده شرم است مانع در ميان ماه و دوست
    شمع را فانوس از پروانه مي سازد جدا
  • بود مسجد هر کف خاکم، ولي عشق اين زمان
    در بن هر موي من بتخانه مي سازد جدا
  • سنگ و گوهر هر دو يکسان است در ميزان چرخ
    آسيا کي دانه را از دانه مي سازد جدا