167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • ... کس که خويشتن را در قعر خانه ي خويش جاي داده و بر خود پرده ...
  • ... معصيت کاري، بردباري در طاعت خداوند و بردباري بر مصيبت. ...
  • در سرزنش کسي که عمر خويش صرف علوم دنيائي و رسمي کرده به علوم حقيقي اخروي التفات نمي کند:
  • کان راه در او نه ريب نشکست
    و آن نان نه شور و نه بي نمک است؟
  • ... به نيرومنديشان در بدست آوردن والائي ها نه قهرماني هايشان. ...
  • ... زمانه را چنان نيک در مي يابم که راستش را راست و دروغش را دروغ ...
  • هر آن کو غافل از حق يک زمان است
    در آن دم کافر است اما نهان است
  • ... چگونه است؟ گفت: در گذشت پرسيد: علت مرگش چه بود؟ گفت: زندگانيش. ...
  • غمزه ي او بهر دلي دردي و داروئي دهد
    دست و دلي نمانده در کشور ما طبيب را
  • ... فهم کني، بنگر که در دست چه کسان است؟ ...
  • ... است؟ گفت: روزي که در آن معصيت خداوند نکنيم، آن روز عيد ماست. ...
  • در کران وادي کساني اند که هرگاه يادشان بخاطر مي آيد، اشتياق مرا ...
  • ... برانگيزد، يا غنائي در من طرب انگيزد، سرورم را جز تو موجبي نيست. ...
  • ... چونان آبي گوارا در دهان تشنه اي است. ...
  • گذشت عمر و تو در فکر نحو و صرف و معاني
    بهائي از تو بدين نحو صرف عمر بديع است
  • اي دل تو در اين ورطه مزن لاف صبوري
    وي عقل تو هم بر سر اين واقعه بگريز
  • در پاي اميد ماست هر جا خاري است
    بر شيشه ي عمر ماست هر جا سنگي است
  • در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست
    بر صراط المستقيم اي دل کسي گمراه نيست
  • ... اگر جز جان خويش در کف نداشته باشد، بي گمانش خواهد بخشيد، از اين ...
  • ... . . هرگاه نحوي در توجيه حکم اعراب کلمه اي درمي ماند، گويد: اين ...
  • شهادت گفتن آن باشد که هم زاول در آشامي
    همه درياي هستي را بدان حرف نهنگ آسا
  • چو علمت هست خدمت کن چو دانايان که زشت آمد
    گرفته چينيان احرام و مکي خفته در بطحا
  • ست در ديده ي من خوب تر از روي سفيد
    روي حرفي که به نوک قلمت گشته سياه
  • ... بود و آنچه مرا در آن بينيد، تنها کار روزگار است. ...
  • ... فداي دلدار باد. در کسوت بيگانگان بديدارم آمد اما سخن چينان ...