167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • از حال خود آگه نيم ليک اينقدر دانم که تو
    هر گاه در دل بگذري، اشکم زدامان بگذرد
  • شبها تو خفته، من به دعا کز تو دورباد
    آه کسان که بهر تو در خون نشسته اند
  • چنان زهر فراقي ريختي در ساغر جانم
    که مرگ از تلخي آن گرد جان من نمي گردد
  • اي غايب از دو ديده چنان در دل مني
    کز لب گشودنت به من آزار مي رسد
  • در راه يگانگي نه کفر است و نه دين
    يک گام زخود برون نه و راه ببين
  • ... کرد که جان بداد و در کنار وي بخاکش سپردند. ...
  • چون در نخست نيک و بد از هم جدا شدند
    واعظ به گوشه اي بنشين، اين فسانه چيست؟
  • ... به مردمان مبر که در آن صورت گوئي شکوه ي مهرباني را به نامهرباني ...
  • ... که اگر دگرگوني در محبتت بيند، دشمن شود. ...
  • ... به فتنه شتابد، در گريز بي آزرم تر از ايشان بود. ...
  • ... تست. هر زيبائي در اين سرزمين بتو منسوب است. ...
  • آمد خيالت نيمشب، جان دادم و گشتم خجل
    خجلت بود درويش را بيگه چو مهمان در رسد
  • امروز ميرم پيش تو تا شرمسار من شوي
    ورنه چه منت جان من فردا چو فرمان در رسد
  • من خود نخواهم برد جان از سختي هجران ولي
    اي عمر چندان صبر کن کان سست پيمان در رسد
  • ... و آن کژي را که در خود داري نيز ...
  • قصيده در اين جا بپايان رسيد. درود فراوان خداوند بر پيامبر ما ...
  • هر دل که پريشان شود از ناله ي بلبل
    در دامنش آويز که با وي خبري هست
  • ... رومي مسموم شد و سم در او کارگر افتاد و تشنگي بر او غالب گرديد، ...
  • نديما! در پيشگاهش موزه از پاي بدر کن چرا که همان آتشي است که بر ...
  • باده خواهي باش تا از خم برون آرم که من
    آنچه در جام و سبو دارم، مهيا آتش است.
  • ... کند، و روح حقيقت در اشباح چون استخوان خاک شده شان دمد، که زشتي ...
  • من که ببوي آرزو در چمن هوس شدم
    برگ گلي نچيدم و زخمي خار و خس شدم
  • تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم
    کنون ميميرم و از من تب زنار مي ماند
  • ... الطاف خويش کناد - در کتاب رياض الارواح : ...
  • ... سره وصيتم کرد که در مضمون و مدلولشان تأمل کنم: ...