167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

گزيده غزليات شهريار

  • اکنون گلي است زرد ولي از وفا هنوز
    هر سرخ گل که در چمن آيد گياهش است
  • در گوشه هاي غم که کند خلوتي به دل
    ياد من و ترانه من تکيه گاهش است
  • هنوز خون به دل از داغ لاله ام ساقي
    به غير خون دلم باده در پياله مريز
  • مي نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق
    اما که در اين ميکده غم نوشتر از من
  • آخر چه گلابي است به از اشک من اي گل؟
    ديگي نه در اين باديه پرجوشتر از من
  • آن سروناز هم که به باغ ارم در است
    فرد و فريد هست و ليکن فريده نيست
  • بکاهي شب به شب چون ماه و در چاه محاق افتي
    اگر با تاج خورشيدي وگر بر تخت افلاکي
  • شبي بود و شبابي و صبا در پرده ماهور
    به جادو پنجگي راه عراقي ميزد و راکي
  • بي تو اي دل نکند لاله به بار آمده باشد
    ما در اين گوشه زندان و بهار آمده باشد
  • نکند بي خبر از ما به در خانه پيشين
    به سراغ غزل و زمرمه يار آمده باشد
  • لاله خواهم شدنش در چمن و باغ که روزي
    به تماشاي من آن لاله عذار آمده باشد
  • نسيم زلف تو پيچيده بود در سر و مغزم
    خمار و سست ولي سخت بي قرار تو بودم
  • خزان عشق نبيني که من به هر دمي اي گل
    در آرزوي شکوفائي و بهار تو بودم
  • چو لاله بود چراغم به جستجوي تو در دست
    ولي به باغ تو دور از تو داغدار تو بودم
  • اين همه جلوه و در پرده نهاني گل من
    وين همه پرده و از جلوه عياني گل من
  • شور عشقي که نهفته است در اين ساز غزل
    عشوه ها مي دهد از پرده شهناز به من
  • زين خوشترت کجا خبري در زند که دوست
    سر بي خبر به ما زد و از ما خبر گرفت
  • کلاه بفکن و بر خاک نه سر نخوت
    که مهر و ماه بر اين در سران بي کلهند
  • به روز حشر اگر اختيار با ما بود
    بهشت و هر چه در او از شما و يار از من
  • به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک
    که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک
  • هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم
    روز خود با شب غم دست در آغوش کنيم
  • نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
    تا که در بر شاهد آزادي و قانون گرفتند
  • خرم آن مردان که روزي خائنين در خون کشيدند
    زان سپس آن روز را هر ساله عيد خون گرفتند
  • ديوان شيخ بهايي

  • در راه عشق اگر سر، بر جاي پا نهاديم
    بر ما مگير نکته، ما را ز دست مگذار
  • به هر ديار که آيي، حکايتي شنوي
    به هر کجا که روي، ذکر من بود در کار