167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • در حصار ببستند چل يهود عنود
    بر آن که باره علم محمدي را در
  • رسيد بر در آن باره شرزه شير خداي
    گرفت حلقه در را به چنگ زور آور
  • صبا که روحش شادان زياد در جنت
    صبا که جانش خرم بواد در محشر
  • بجنبش آمده هر ذره در نشاط و طرب
    چنانکه در شب معراج پاک پيغمبر
  • ستارگان بستايش ستاده صف در صف
    فرشتگان بنيايش نشسته پر در پر
  • نه موسي و يد بيضاش در جيب
    نه زندان و مه کنعانش در بر
  • ز مشکش در قمر درعي هويدا
    ز سيمش در کمر کوهي مستر
  • در زلفکانش بس که دل افتاده روي دل
    در حلقه هاي او نبود شانه را گذر
  • در روز حشر آيد هر چيز در شمار
    جز جود دست تو که برونست از شمر
  • نه جز بکر سخن بکريت در بزم
    نه جز فکر هنر فکريت در سر
  • جهان بي چهر او تنگست در چشم
    روان بي مهر او تنگست در بر
  • صبا در پويه رخش تو مدغم
    فنا در قبضه تيغ تو مضمر
  • هزار خرگه و نوبت زني نه در خرگاه
    هزار لشکر و فرماندهي نه در لشکر
  • درون و بيرون چون نور عقل در خاطر
    نهان و پيدا چون جان پاک در پيکر
  • چو نقش دريا در سينه جامد و جاري
    چو عکس کوه در آيينه فربه و لاغر
  • دراز و کوته چون عکس سرو در ديده
    نگون و والا چون نور مهر در فرغر
  • بيکارتر از اين نبود در همه اقليم
    بيعارتر از اين نبود در همه کشور
  • خصم تو گريان چنانکه ابر در آذار
    يار تو خندان چنانکه برق در آذر
  • آمد از در چه ديد ديد مرا
    زار و بيمار خفته در بستر
  • بي خود آن يک فتاده در دهليز
    بيهش اين يک غنوده در بستر
  • همان نيامده از در يکي صفير برآر
    که تا درآيم و تنگش درآورم در بر
  • نسيم ناف رياحين نهفته در نافه
    سحب تاج شقايق گرفته در گوهر
  • فروغ نرگس شهلا فتاده در سنبل
    چو عکس شهپر جبريل در دل کافر
  • زمان بگردد و در گردشش هزار اميد
    فلک بجنبد و در جنبشش هزار اثر
  • درون و بيرون چون نور عقل در خاطر
    نهان و پيدا چون جان پاک در پيکر