167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • در خيال آن که بنمايد خيال او به خواب
    نقش بستيم آن خيال و خوش به خواب افتاده ايم
  • آب چشم ما به هر سو رو نهاده مي رود
    ما چنين تشنه ولي در غرق آب افتاده ايم
  • سيد رنديم و با ساقي حريفي مي کنيم
    بر در ميخانه مست و بي حجاب افتاده ايم
  • يار و نديم مجلس ما نعمت الله است
    بنگر که ما حريف چه در خور گرفته ايم
  • با ما سخن مگو ز وجود و عدم که ما
    عمري است کز وجود و عدم در گذشته ايم
  • تا خيال روي او بر ديده نقشي بسته ايم
    با خيالش روز و شب در گوشه اي بنشسته ايم
  • نور چشم است او از آن بر ديده اش بنشانده ايم
    تا نبينندش در خلوت سرا بربسته ايم
  • جوي آبي که روان در نظرت مي گذرد
    آب چشم است که ما بر گذرت ريخته ايم
  • پرده ديده ما در نظر ما به مثل
    شعر بيزي است به آن خاک درت بيخته ايم
  • نعمت الله مي صاف است در اين جام لطيف
    ما به جان با مي و جامش بهم آميخته ايم
  • وقت ما خوش شد که ما ملک از گدائي يافتيم
    تاج و تخت خسروي در بي نوائي يافتيم
  • نقد گنج عشق او در کنج دل ما يافتيم
    اين سعادت بين که آن گم کرده را وا يافتيم
  • اين دل ما خوش شده چونکه رسيد اين خبر
    چند روي در بدر جام به دست آمديم
  • در اين خلوت سراي دل نشسته دلبري با ما
    هزاران جان فداي او که خوش هم خانه اي داريم
  • همه غرقيم و سرگردان در اين درياي بي پايان
    وليکن هر يکي از ما نکو دردانه اي داريم
  • خرابات است و ما سرمست و سيد جام مي بر دست
    در اين ميخانه باقي مي مستانه اي داريم
  • تاجي ز ذوق بر سر و در بر قباي عشق
    بسته کمر ز عزت و شاهانه مي رسيم
  • ما چو در سايه الطاف خدا مي باشيم
    هر چه پاشند به ما ما به جهان مي پاشيم
  • دردي است دلم را که به درمان نتوان داد
    زخمي است در اين سينه به مرهم نفروشيم
  • از ما کناري کردي ما با تو در ميانيم
    با ما تو اين چنيني ما با تو آنچنانيم
  • حباب و قطره و دريا و موج مي يابيم
    نظر کنيم در اينها و آب مي بينيم
  • در ديده روي ساقي و بر دست جام مي
    باري بگو که گوش به عاقل چرا کنيم
  • خيال غير اگر بينم که نقشي در نظر دارد
    به آب ديده ساغر خيالش را فرو شويم
  • مي و جامي اگر جوئي که باشي همدمش يکدم
    بيا و نعمت الله جو در اين دوران که من اويم
  • نکو آئينه اي دارم که حسن او در آن پيداست
    بدي من مگو عاقل اگر گويم که نيکويم