167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • سال ها شد که به جان طالب جانان خودم
    درد دل مي طلبم در پي درمان خودم
  • در نظر آينه مي آرم و خود مي نگرم
    عاشق روي خود و واله و حيران خودم
  • خبر از دل اگر پرسي منم کز دل خبر دارم
    به چشم من ببين رويش که دايم در نظر دارم
  • منم صوفي ملک دل که باشد شکر او وردم
    منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
  • اگر عزم سفر داري بيا تا رهبرت باشم
    که تا گوئي در اين عالم چو سيد راهبر دارم
  • نقدي از گنج غم عشق تو در دل دارم
    اين چنين نقد به صد گنج روان نفروشم
  • دلم عود است وآتش عشق و سينه مجمر سوزان
    ز ذوق سوختن عودم در اين مجمر نمي دانم
  • چو ديده سو به سو گشتم نظر کردم به هر سوئي
    بجز نور دوچشم خود در اين منظر نمي دانم
  • سري است درين سينه که با کس نتوان گفت
    دردي است مرا در دل و درمان نتوانم
  • کر ابکمي آيد برم در وي دمي چون بنگرم
    چون طوطي شکرشکن شيرين و خوش گويا کنم
  • گر نفس بد فعلي کند گوشش بمالم در نفس
    ور عقل درد سر دهد حالي ورا رسوا کند
  • نقطه اي در دايره بنموده خوش دوري تمام
    من که پرگار ويم بر گرد گردان مي روم
  • سايه نور خدايم مي روم از جا به جا
    يا چو خورشيدم که در عالم بدانسان مي روم
  • گوئيا من جامم و در دور مي گردم به عشق
    لب نهاده بر لب دلدار و بوسان مي روم
  • جام مي شادي جان نعمت الله مي خورم
    با حريفان خوش روان در خلوت جان مي روم
  • ساکن خلوت دلم بر در گل چرا روم
    شاه جهان جان منم نان چو گدا نمي خوهم
  • رحمت او براي من نعمت او فداي من
    در بر اوست جاي من جاي شما نمي خوهم
  • از ازل تا به ابد عشق تو در جان من است
    روز و شب سرخوشم و عاشق زارم دايم
  • بنده ايم و بنده فرمانيم و فرمان مي بريم
    هر چه ما کرديم در عالم به فرمان کرده ايم
  • نقش بندي مي کند هر دم خيالش در نظر
    اين چنين نقشي نديدستيم و هم نشنيده ايم
  • شاه ما گوشه نشينان دوست مي دارد از آن
    با خيالش خلوتي در گوشه اي بگزيده ايم
  • روشني چشم جان از نور جانان ديده ام
    اين چنين نور خوشي در ديده جان ديده ايم
  • هرچه آورد در نظر ،آورد از آن دلبر خبر
    لاجرم از يک به يک نيکو خبر پرسيده ايم
  • ديده ما تا خيال روي او در خواب ديد
    گوشه اي بگرفته ايم و خوش به خواب افتاده ايم
  • تا ز سوداي سر زلفش پريشان گشته ايم
    مو به مو چون زلف او در پيچ و تاب افتاده ايم