167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • مجلس عشق است و رندان مست و ساقي در حضور
    اين چنين خوش مجلسي از صحبت جم خوشتر است
  • رنگ عشق و بوي معشوق است رنگ و بوي ما
    در ميان عاشقان اين رنگ و بوئي ديگر است
  • ياري که اندر کار دل جان داد در بازار دل
    همچون دل صاحب دلان زنده به جاني ديگر است
  • تا عين عشقش ديده ام مهرش بجان ورزيده ام
    در آشکارا ونهان ما را عياني ديگر است
  • اقليم دل شد ملک جان شهر تن آمد اين جهان
    کون و مکان عاشقان در لامکاني ديگر است
  • محرم رازيم و دايم در حرم با سيديم
    راز مي گوئيم و اين اسرار رازي ديگر است
  • گشته است بلبل مست نالان به عشق آن گل
    در بوستان ما بين گلهاي بي نظير است
  • ما در خرابات مغان مستانه خوش مي مي خوريم
    شادي مست عاشقي کز جمله عالم بي غم است
  • گر يک دمي همدم شوي با سيد سرمست ما
    در جام مي بنمايدت ساقي که با ما همدم است
  • مي نوش که در مذهب ما پاک وحلال است
    کاين مي نه شرابيست که گويند حلال است
  • بي نام ونشان شو که در اين کوي خرابات
    بي نام ونشان هرکه بود نيک به نام است
  • مي نوش مي عشق که پاکست وحلال است
    اين مي نه شرابيست که در شرع حرام است
  • سخن از گنج وطلسم ار بکنم عيب مکن
    عشق گنجي است که در کنج دل ويران است
  • زنده دلان عالم دارند حياتي از وي
    عالم تن است واو جان جان در بدن روان است
  • نورچشم است و به نورش همه را مي بينم
    آفتابي است که در دور قمر تابان است
  • چشم و چراغ جان من از نور جانان روشن است
    بنگر چنين نور خوشي در ديده جان من است
  • باما در اين دريا درآ بنگر حباب وآب را
    هريک حبابي پر ز ماء ماننده جان وتن است
  • زنار کفر زلف ما، رو در ميان بندش بيا
    آنگه به صدق دل بگو کاين کفر ايمان من است
  • دل رفت سوي دريا ما در پي دل رفتيم
    از عقل مجو ما را بيرون ز خيال اوست
  • آب رو مي جو به عين ما چو ما
    زانکه دايم عين ما در جست و جوست
  • ژاله اي بر عارض لاله نشيند در نظر
    گرچه سيرآب است اما جان ما را شبنمي است
  • اي که مي گوئي که آب روي دريا ديده ام
    آب رو داري ولي در ديده ما شبنمي است
  • جائي که جز يکي نيست مثلش چگونه باشد
    در آينه از آن رو تمثال بي مثالي است
  • موج و حباب و قطره در اين بحر ما يکي است
    نقش حباب گرچه هزارند ماء يکي است
  • ترا نظر به خود است اي عزيز بد باشد
    مراکه در همه حالي نظر بر اوست نکوست