167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سيف فرغاني

  • دست اندرکار او به از قدم بر تخت ملک
    پاي در بند وي از سردر گريبان خوشترست
  • يک نفس بيرون نشين تا برتو افتد نوراو
    ميوه چون در سايه باشد دير شيرين مي شود
  • از آن حسرت که بي رويش نبايد ديد گلها را
    دلم چون غنچه خون گردد چو گل در بوستان آيد
  • زباد سرد هجرانت رخم را رنگ ديگر شد
    که در برگ درخت اي دوست زردي از خزان آيد
  • چو سعدي سيف فرغاني مدام از شوق مي گويد
    (نه چندان آرزو مندم که وصفش در بيان آيد)
  • کس بر بساط عشق مر آن شاه را نبرد
    او با کسي بماند که در باخت آن خويش
  • از بهر دوست دايره يي کن زجان ودل
    پس دوست را چو نقطه ببين در ميان خويش
  • در ره عشقت که دارد راهزن بر چپ وراست
    آنکه از پس بود پيش افتاد ومن دورم هنوز
  • اين زمان تدبير کارم کن که هستم در حيات
    وين زمان بر من تجلي کن که برطورم هنوز
  • شکر اندر پسته پنهان وآب حيوان در شکر
    لاله بر خورشيد آن مه دارد وگل بر قمر
  • شوق او در طبع من چون ناميه است اندر نبات
    کو زشاخ خشک بيرون آورد گلهاي تر
  • اي زياران گشته غافل ازتو خود ياري نيايد
    خفته يي در جامه ناز از تو بيداري نيايد
  • از در تو نان نيابم زآنکه همچون من گدا را
    خاک همچون سيم حاصل جز بدشواري نيايد
  • هرکه ترک مال کرد وچون فقير آمد برين در
    همچو زر هرجا رود هرگز برو خواري نيايد
  • شايد ار بر سر کوي تو بخسبند بروز
    که چو سگ بر در وبام تو بشب بيدارند
  • اي بر نکويان پادشه چون من ترا يک نيک خوه
    چون سيم و زر در خاک ره بسيار نتوان يافتن
  • آن را که از خمر غمت تلخي بکام دل رسد
    شيرين تر از گفتار او در گفتار نتوان يافتن
  • در عهد او نزديک من مجنون بود آن عاقلي
    کو ذکر شيرين مي کند يا نام ليلي مي برد
  • از باغ وصلش تا مگر در دستم افتد ميوه يي
    شاخ اميدم هر نفس سر بر ثريا مي برد
  • من در ميان بحر و بر اندر تردد مانده ام
    موجم برون مي افگند سيلم بدريا مي برد
  • هرکه را يار شود او چو اسد را خورشيد
    کم ز گاوست اگر در مه گردون نگرد
  • بلبل مهر تو در باغ دلم دستان زد
    چه کند بنده که چون گل نکند جامه دري
  • درآ در خانقاه اي جان ودر ده زاهدانش را
    مي عشقت که بيرون برد ازو سجاده پير دل
  • ز مستان مي عشقت يکي همراه کن بااو
    که بي اين بدرقه در ره خطر دارد خطير دل
  • باغ وصل تو که هجران چو سر ديوارش
    از پي حفظ گل وصل تو در خار گرفت