167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سيف فرغاني

  • (اين) چنين شوري که دارم از سماع نام تو
    وقت در کوي تو از بانگ سگانم خوش شود
  • دل چو بستانيست بي برگ از زمستان فراق
    در نوا آيم چو مرغ ار بوستانم خوش شود
  • گر کوه نام تو شنود در زمان چو لعل
    هر سنگ او بنام تو گردد نگينه يي
  • رخ تو آتش کانون جمالست و از آن
    شهر پر مي شود از روي تو در تشرين گل
  • خويشتن را همه تن جسم خوهد چون نرگس
    تا نظر در رخ خوب تو کند مسکين گل
  • چيست فردوس چو در وي ننمايي تو جمال
    چه بود باغ که او را نکند تزيين گل
  • در بهاران ز من اين دسته گل خاص تر است
    گر چه نزد همه عام است بفروردين گل
  • بچشم حال چو ما را خبر معاينه شد
    بعين چون تو نديديم و در خبر کس نيست
  • مرا که ديده دل از تو روشني دارد
    بهر کجا نگرم جز تو در نظر کس نيست
  • ز حسرت کام گردد تلخ آن دم جان شيرين را
    که لعل او در آميزد شکر با آب گفتارش
  • مرا اي دوست از دشمن نباشيد بيم در عشقت
    که از باد خزان نبود زيان مر شاخ طوبي را
  • از ديدن ماه و خور عار آيدت اي دلبر
    گر بهر تماشا را در خود نگري باري
  • عاشق روي تو از کوي تو نايد در بهشت
    نزد عاشق فخر دارد خاک کويت بر بهشت
  • همه ديوانگان را بند زنجيرست و اين طرفه
    که در زنجير عشق تو دل ديوانه شد بندم
  • گر بياد روي تو آبي خورم در وقت مرگ
    بي گل از خاک رهي سر بر نيارد خارها
  • گل که باشد پيش روي تو که او را چون گياه
    بعد ازين آرند و بفروشند در بازارها
  • کس برون خانه محرم نيست سر عشق را
    در فرو بند اين سخن مي گوي با ديوارها
  • لبت بنکته بسي آب و خمر در هم ريخت
    مگر ز جوي بهشت انگبين و شير تويي
  • ز بعد آن همه الفاظ مدح در حق تو
    که از معاني آن يک بيک خبير تويي
  • ترا بديدم و صبر و قرار رفت از من
    مگس چو ديد عسل خويشتن در آن انداخت
  • کسي که در ره عشق آمد او دو عالم را
    چو ميخ کفش برفتن يکان يکان انداخت
  • وآن را که طوق مهر تو در گردن اوفتاد
    بر فرقش ار چه تيغ زدي سر گران نکرد
  • عاشق که سير گشت ز خود گر چه گرسنه است
    کونين لقمه يي شد و او در دهان نکرد
  • آنرا که در زمين دل افتاد تخم عشق
    چون گاو بار برد و چو گردون فغان نکرد
  • دست از جهان بدار که اصحاب کهف وار
    در غار ره نيافت سگ ار ترک نان نکرد