167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سيف فرغاني

  • چو مالک بي زيان باشد ز دوزخ هرکه او دارد
    ز رضوان خيال تو بهشتي در سعير دل
  • وراورا نيز دريابي چنان مگذار (و) مستش کن
    که بي آن بدرقه در ره خطر دارد خطير دل
  • در ره او نبود سنگ و اگر باشد نيز
    جز گهر از سر هر سنگ بپايي نرسد
  • هر که در دور تو بي عشق برآمد نامش
    گر بدين عار رضا داد زهي بي ننگي
  • سيف فرغاني پا بر سر خود نه در راه
    زآنکه اين راه دو گامست و تو صد فرسنگي
  • هر شبي بر خاک ريزم آب چشمي همچو شمع
    کآتشي در من فتاد از التهاب روي تو
  • در فصول هر کتابي فکر کردم سطر سطر
    نيست اندر هيچ خط حرفي ز باب روي تو
  • اي آنکه بهره نيست ترا زين حديث و گويي
    در کوي دوست عاشق حيران چه قدر دارد
  • گر بوسه يي از آن لب ميگون رسد بسيف
    مست از نشاط رقص کند روح در بدن
  • اگر در روز وصل تو نباشم جمع با ياران
    من و آه سحرگاه و شب هجران و تنهايي
  • حرم بر عاشقان تنگست از ياران غار تو
    چو سگ بيرون در خسبم من مسکين ز بي جايي
  • ز جان بازان اين ميدان کسي همدست من نبود
    که من در راه عشق تو بسر رفتم ز بي پايي
  • چو جنت دايم اندر وي همه رحمت فراز آيد
    «تو از هر در که باز آيي بدين خوبي و زيبايي »
  • زهي خورشيد را داده رخ تو حسن و زيبايي
    در لطف تو هرکس بر من نبندد گر تو بگشايي
  • اگر چه ديده مردم بماند خيره در رويت
    ببخشي ديده را صد نور اگر تو روي بنمايي
  • کنون اي سيف فرغاني که پايت خسته شد در ره
    برو بار سر از گردن بيفگن تا بياسايي
  • چو دست عشق او گيرد کمان حکم در قبضه
    نه مردي گر برو داري که برجز تو رسد تيرش
  • شراب عشق در دادي و من چون چشم مخمورت
    خرابيها کنم زين پس که مستم کرد تأثيرش
  • هستي تست گناه تو و او با همه لطف
    اين گنه تا بنميري ز تو در نگذارد
  • از گل سيمين که باد از دست شاخ افشانده است
    بر سر گنج است گويي سرو را پا در بهار
  • تا ز لاف نيکويي گل را زبان بسته شود
    تو ز باغ حسن خود يک غنچه بگشا در بهار
  • کسي کو کم نکرد (دنيا) نيابد در رهش پيشي
    کسي کو گم نگشت از خود نشايد جست و جويش را
  • چو در ميدان عشق او نه مرد جست و جو بودم
    بمن کردند درويشان حوالت گفت و گويش را
  • ز باد سرد کز آن کوي آورد خاکي
    چو آب گرم فتد جوش در من از آتش
  • عشق در دل غم و انده نبود دور از تو
    جور لشکر بکش اي خواجه کي سلطان اينجاست