نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان سيف فرغاني
عقل را
در
دو جهان وقت حساب خوبان
ابتدا از تو بود چون ز يک آغاز شمار
عزم اين کار کن ار علم نداري غم نيست
در
صف معرکه رستم چه پياده چه سوار
عشق شهريست که
در
وي نبود دل را مرگ
عشق بحريست که از وي نرسد جان بکنار
گفتند ماه و خور که چو پيدا شد آن نگار
ما
در
حناي عزل گرفتيم دست کار
اي بخت سر کشيده بنه پاي
در
ميان
تا من بباغ وصل ز گل پر کنم کنار
از بس که گرد کوي تو بوديم تا بصبح
از بهر روز وصل تو شبها
در
انتظار
سوزي فتاده
در
دل و بر رخ فشانده اشک
آتش نهاده بر سر و چون شمع پايدار
اکنون تو دوري از من و من بي تو زنده ام
سختا که آدميست
در
احداث روزگار
نور وجود از تو گرفت و پديد گشت
گر ذره بوذ
در
عدم اي جان گر آفتاب
در
باغ حسن از آن رخ و آن روي مر تراست
بر آفتاب لاله و بر عرعر آفتاب
چون شد ز تاب مهر تو هر ذره يي ز من
در
سايه هواي تو اي دلبر آفتاب
مي دان يقين که
در
رگ کان خون گهر شود
مر کوه را چو تيغ زند بر سر آفتاب
تو همچو آب لطيفي از آن همي داري
مدام از دل خود همچو آب
در
بر سنگ
چکيد
در
ره عشق تو خون دل بر خاک
رسيد بر سر کوي تو پاي جان بر سنگ
ز روي روشنت ار پرتوي فتد بر خاک
در
آب تيره چو ماهي شود شنا گر سنگ
چو تاب مهر تو بر دل رسيد دل بگذاخت
چو اندر آب کلوخ افتد و
در
آذر سنگ
چو سبزه سبز شود چون کلوخ
در
صحرا
از آب لطف تو چون خاک اگر شود تر سنگ
من از براي دل او دگر نگويم شعر
که آب مي نکند بيش ازين اثر
در
سنگ
شدم ز عشق تو سگ جان و شير دل که مرا
غمت چو گربه فرو برد
در
جگر دندان
در
بزم عشق او دل من چنگ شوق زد
اين زير و بم از آن همه اوتار باز ماند
در
بدي من مرا علم اليقين حاصل شدست
وين نه از جهل تو باشد گر نکوداني مرا
با لطف طبع اگرچه
در
قلب روح روحي
با حسن روي اگر چه بر روي حسن خالي
روحست علم و
در
تن جان قالبست او را
کس را مباد نفسي از روح علم خالي
از بهر مال قارون چون گنج
در
زمين شد
بر چرخ چارم آمد عيسي ز بي عيالي
هر باطلي که کردي از بهر آن بمحشر
مي دان يقين که از حق
در
معرض سؤالي
صفحه قبل
1
...
5846
5847
5848
5849
5850
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن