167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • همسايه تو گرسنه در روز يا سه روز
    تو بسته سر ز تخمه و حلوا و روغني
  • گهي جنات اعلا را مکان خويشتن بيني
    گهي خود را در آن ميدان بدان مردان به هم بيني
  • نبيني هيچ مردي را که با وي صدق همراهست
    اگر بيني چنان بيني که گرگي در حرم بيني
  • به زير سنگ و گل بيني همه شاهان عالم را
    کجا آن روز در گيتي ملوکان عجم بيني
  • سنايي خود يکي بنگر که فردا چون بود حالت
    ازين گفتار بي معني بسي در ديده نم بيني
  • گر از ميدان شهواني سوي ايوان عشق آيي
    چو کيوان در زمان خود را به هفتم آسمان بيني
  • نظرگاه الاهي را يکي بستان کن از عشقي
    که در وي رنگ و بوي گل ز خون دوستان بيني
  • که دولتياري آن نبود که بر گل بوستان سازي
    که دولتياري آن باشد که در دل بوستان بيني
  • سر الب ارسلان ديدي ز رفعت رفته بر گردون
    به مروآ تا کنون در گل تن الب ارسلان بيني
  • چه بايد تنگدل بودن که اين يک مشت رعنا را
    همي باد خداوندي کنون در بادبان بيني
  • دل نازک به يکي طفل سپردم که نماند
    نيز در دستم از آن پس جز لاحوال واهي
  • از بس انديشه زلفينش به غم در پوشيد
    دل و چشمم ز دو زلفش سيهي بر سيهي
  • تا گران حنجر شوي در صومعه تحقيق باش
    چون سبک سر تر شوي لاحول کن خناس را
  • گر هوا را چون سکندر سد همي سازي چه سود
    چون سکندر هر زمان در سينه کن احواس را
  • چون ضماني مي دهي در حق خود مشهور ده
    و آنچه ثابت مي کند حجت بود قرطاس را
  • تا نهان گشت آفتاب خواجگان در زير خاک
    شد لبم پر باد و دل پر آتش و ديده پر آب
  • کوکب معني تو در سير آوري بر چرخ طبع
    وانگه از نوک قصب روز اندر آميزي به شب
  • آنکه در هر فن ز دانش ره برد با طبع شعر
    جاي انصافست اگر باشد نظام او را لقب
  • باز گفتم کابلهي باشد که در ديوان شرع
    چون مجرد باشد از زر نيست بر گوهر زکات
  • تا بيابي گر بخواهي از براي حج و غزو
    در مناسک حکم حج واندر سير رسم غزات
  • تا بدان روزي که قاضي خلق باشد پادشا
    در جهان دين تو باشي مفتي و اقضي القضات
  • در عنا تا کي توان بودن به اميد بهي
    هر کسي را صابري ايوب و عمر نوح نيست
  • آن کيست که از بهر تو يک قطره بباريد
    کان قطره کنون در صدف دين گهري نيست
  • اي داده به باد اين مه با برکت و با خير
    ما ناکت ازين آتش در دل شرري نيست
  • چون همي داني که منزلگاه حق جز عرش نيست
    پس مهار اشتر کشيدن در بيابان شرط نيست