167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • چيست چندين آب و گل را سروري کردن به حرص
    آب و گل خود مر ترا بسته ميان در داوري
  • بلعجب کاريست چون تو بنگري از روي عقل
    چون تو اندر آشنايي عقل و دين در کافري
  • آن شبي کش عرس باشد خلق ازو با ناي و کوس
    مادرش خندان و او زان شرم در رسواگري
  • هر کرا خشنود تن دين هست ناخشنود ازو
    مقبلا مردا که دو معشوق را در بر گري
  • گر توانگر ميري و مفلس زيي در روز چند
    به که خوانندت غني اينجا و تو مفلس مري
  • رنج کش باش اي برادر همچو خار از بهر آنک
    زود پژمرده شود در دست گلبرگ طري
  • در ميان گردنان آيي کلاه از سر بنه
    تا ازين ميدان مردان بو که سر بيرون بري
  • ور نه در ره سرفرازانند کز تيغ اجل
    هم کلاه از سرت بربايند هم سر بر سري
  • چون تو دادي دين به دنيا در ره دين کي کنند
    پنج حس و هفت اعضا مر ترا فرمانبري
  • چون در خيبر بجز حيدر نکند از بعد آن
    خانه دين را که داند کرد جز حيدر دري
  • نام مردي کي نشيند بر تو تا از روي طمع
    چون زنان در زير اين نيلاب کرده چادري
  • تا بشد نفس سخنگوي تو در درس هوس
    اي شگفتي تو گر از اصلاح منطق بر خوري
  • دين چه باشد جز قيامت پس تو خامش باش از آنک
    در قيامت بي زبانان را زبان باشد جري
  • هر کجا ز زلف ايازي ديد خواهي در جهان
    عشق بر محمود بيني گپ زدن بر عنصري
  • کي پذيرد گر چه تشنه گردد از هر ابتر آب
    هر کرا همت کند در باغ جانش کوثري
  • در سري کانجا خرد بايد همه کبرست و ظلم
    با چنين سر مرد افساري نه مرد افسري
  • باش تا چون چشم ترکان تنگ گردد گور تو
    گر چه خود را کور سازي در مسافت صد کري
  • قابل فيض خرد چون نفس کلي کرد از آنک
    از خرد در نفع خيري دايم و دفع شري
  • از خرد پر داشت عيسا زان شد اندر آسمان
    ور خرش را نيم پر بودي نماندي در خري
  • با رسنهاي الاهي چرخها گردان و تو
    تن زده در چاه و کوهي بر سر کاهي بري
  • در خدمت اين مردم تا تن به نرنجاني
    حقا که تو بر هيچي چون زاهد او ثاني
  • که تا دست جوانمردي به دنيا در نيفشاني
    چنان دان بر خط دين بر که دست تاج مرداني
  • چه بندي دل در آن ايوان که هستش پاسبان کيوان
    نبيني عاقل هرگز نه ايواني نه کيواني
  • اگر خواهي که با حشمت ز اهل البيت دين باشي
    ببايد در ره ايمان يکي تسليم سلماني
  • در کفر و جهودي را ز اول چون علي بر کن
    که تا آخر چنويابي ز دين تشريف رباني