167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • زين سخن چندان که خواهي خوانده ام در گوش عقل
    ليکن اندر دهر مردي عاقل و هشيار کو
  • گيرمت بوبکر نامت چون نداري صدق او
    باري آن دندان مار و زخم آن در غار کو
  • چون همي خواهي که عماري بوي بر ساق عرش
    در ره اسلام عشق بوذر و عمار کو
  • ور ز راه نيکبختي خلوتي بگزيده اي
    چون سنايي پس تنت بيکار و جان در کار کو
  • در همه معدن ز تف عشق چون ياقوت و زر
    بي اميد و بيم اشک لعل و روي زرد کو
  • گر همي دعوي کني در مجلس افروزي چو شمع
    پس براي جمع همچون شمعت از خود خورد کو
  • در زواياي خرابات از چنين مستان هنوز
    چند گويي مرد هست ار مرد هست آن مرد کو
  • اين نعمت جان را که به ناگاه در آمد
    اي سرد مزاجان ز دل و جان شرهي کو
  • اي زخمه زنان شد چو بهشتي ز رخش صدر
    در صدر بهشت از ره داوود رهي کو
  • عيسي و خرش هر دو چو در مجلس مااند
    آنرا چو سماع آمد اين را گيهي کو
  • در روز و شب چرخ چو زلف و رخ او کو
    روز و شب پيوسته به زير کلهي کو
  • در همه ملک نديد از مه مردان شاه
    آنچه ديد از هنر و ذات و خرد مردانشاه
  • از پي آنکه چو در شرق بود مطلع او
    مطلع مهر ز شرق آيد و افزايش ماه
  • آه در حنجر او خنجر گردد که کند
    از سر دشمني از بيم تو و کين تو آه
  • اندر آن حال که در صدر تو سرهنگ عميد
    مر ترا از هنر و طبع رهي کرد آگاه
  • هم در آن حال همي کرد به درياي ضمير
    خاطر من ز پي حرص مديح تو شناه
  • اينت بي حد کرم و لطف و بزرگي و شرف
    در يکي شخص مرکب شده سبحان الاه
  • اي به صحراي سخاي تو شب و روز چو من
    زده اميد همه از در آن لشگرگاه
  • خيزو درين گورها در نگر و پند گير
    ريخته بين زير خاک ساعد و ساق و کله
  • در همه عمر ار شبي قصد به مسجد کني
    گر چه به روي و ريا بر کني از مشعله
  • بدايع را به گيتي در به حکمتها تو بر سازي
    کواکب را به گردون بر به قدرتها تو آرايي
  • ز خار ار چاکري جويد همي گل تو برون آري
    به بحر ار بنده اي جويد همي در تو بپيمايي
  • فراوان ناکسي کردند هر کس در جهان از خود
    نهان گشتند سر تا سر حسودان و تو بر جايي
  • ايا راوي ببر شعر من و در شهرها مي خوان
    به پيش کهتر و مهتر سزد گر دير بستايي
  • آفاق پر از گوهر و در کن چو برادر
    کز علم و سخا حيدري و حاتم طايي