167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • عقل و عشق اندر بدايت جز دم آشفته نيست
    عز و ذل بگسل تو و در عاشقي تعيين مکن
  • پرده دار عقل را در بارگاه دل نشان
    تاج شاه روح را خلخال آب و طين مکن
  • چنگ در فتراک صاحب دولتي زن تا رهي
    دل براي مال آن و ملک اين غمگين مکن
  • بر در سلطان نشايد کرد کبکي ره زدن
    گر نداري گربه با خود دست زي زوبين مکن
  • در نظم از بحر خاطر چون به دست آيد ترا
    جز عروس روح را از عقد او کابين مکن
  • دل به دست دوست همچون يوسف اندر من يزيد
    برده او را بي گنه افگنده در چاه ذقن
  • مرده هجرم حيات من به وصل روي تست
    گور من در کوي خود کن دلق خود سازم کفن
  • آن علي کز حسن و احسان دهر او را برگزيد
    تا مقام خويش را در خورد خود سازد وطن
  • شکلها پيدا شود در طبع و عقل از او بر او
    گنجها از وي پديد آرند سادات سخن
  • هر که را اخلاص کردم در ضمير خويش باز
    زو لگد خوردم بمالش چون اديم اندر عدن
  • دي ز دلتنگي زماني طوف کردم در چمن
    يک جهان جان ديدم آنجا رسته از زندان تن
  • من در آن صحراي خوش با دل همي گفتم چنين:
    کاينت عقل افزاي صحرا وينت جان پرور وطن
  • شاد باش اي مهتري کز بهر چشم زخم تو
    خرقه در بازد فقير و بت بسوزد برهمن
  • سوسن آزاده را بيني که بي تاييد اصل
    گنگ ماندست ار چه هستش ده زبان در يک دهن
  • زين عبارت گر لبش خالي نبودي در دهانش
    زهره خون گشتي وز آن چون مشک زادي با لبن
  • هر دلي کز عشق و جاه و مال چون بتخانه بود
    سوختي بتخانه و در هم شکستي آن وثن
  • گر چه در ميدان قالي ليکن از روي خرد
    رفته اي جايي که بيش آنجا نه ما گنجد نه من
  • همت عالي ببايد مرد را در هر دو کون
    تا کند قصر مشيد ربع و اطلال و دمن
  • کي شناسد قيمت و مقدار در بي معرفت
    کي شناسد قدر مشک آهوي خر خيز و ختن
  • هيچ کس نستود و نپرستيد دو معبود را
    هيچ کس نشنود روز و شب قرين در يک وطن
  • باش تا اعضاي خود بر خود گوا يابي به حق
    باش تا در کف نهندت نامه سر و علن
  • هست در منشور دين توقيع امر و نهي تو
    امر و نهيش را کنم اظهار «کنتم تکتمون »
  • عجز تو در ذکر فکرت زاد تو معجز شود
    گر ز عجز خلق گويند «انهم لا يعجزون »
  • هر که لاخوف عليهم گويد اندر گوش تو
    هم تواند گفت در گورت «و هم لا يحزنون »
  • تفکر کن يکي در خلقت شاهين و مرغابي
    نگويي از چه معني گشت آن سقطان اين سقطون