167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • هست هر روز فزون دولت خوبيش وليک
    من چه گويم تو درين ديده شو و در نگرش
  • بنگ و افيون شود از بوي تو سرمايه عقل
    گر در آن کو که توباشي بود افيون يا بنگ
  • بودي آن روز به کردار چو خورشيد به ثور
    هستي امروز به مقدار چو مه در خرچنگ
  • عقل هر ترک در آن روز همي گويد هين
    ترکش اي ترک به يکسو فکن و جامه جنگ
  • شوم از شکر ثناهات چو قمري در دم
    چو بوم من ز لباس تو چو طوطي بارنگ
  • پاي بند خير و شري کي شود در راه عشق
    آنکه باشد تشنه شوق و کمال ذوالجلال
  • اي جنيد و بايزيد از خاک سرها برکنيد
    تا جهاني بر جدل بينيد و قومي در جدال
  • اي دريغان صادقان گرم رو در راه دين
    تير ايشان ديده دوز و عشق ايشان سينه مال
  • يا همه جان باش يا جانان که اندر راه عشق
    در يکي قالب نباشد جان و جانان را مجال
  • در جهان آزاد مردي کو که با وي دم زنيم
    محرم و شايسته و اهل و مريد و بي ملال
  • اي گرفتار نياز و آز و حرص و حقد و مال
    ز امتحان نفس حسي چند باشي در وبال
  • چند در ميدان قدس از خيره تازي اسب لاف
    چون نداري داغ عشق از حضرت قدس جلال
  • جهد آن کن تا ببري منزل اندر نور روح
    تا نماني منقطع در اوسط ظل و ضلال
  • زان فکرت بيهوده که در خاطر من بود
    يک ساعته ره بود ز من تا به سلاسل
  • آفتاب کل مخلوقات آن کز بهر جاه
    ياد کرد ايزد به جان او به قرآن در قسم
  • نيست اندر هشت جنت کس چنو با قدر و جاه
    نيست در هفت آسمان ديگر چنو يک محتشم
  • چرخ اعظم آمده پيش قيامش در رکوع
    طارم کسرا از او کسر و ز جاه او به خم
  • او جدا کرد آن کساني را سر از تن بي خلاف
    کز جفا بي حرمتي کردند در بيت الحرام
  • عجبتر آنکه ز بهر دو روزه مستقرم
    به طوع و رغبت خود سال و ماه در سفرم
  • گر نبودي بود تو موجود کلي را وجود
    حق به جان تو نکردي ياد در قرآن قسم
  • کحل حجت بود آن در چشم هر بيننده اي
    يعني از مهر تو نتوان دور بودن يک دو دم
  • هر چه در فهم تو گنجد همه مخلوق بود آن
    به حقيقت تو بدان بنده که من خالق آنم
  • کفر صد ساله ببخشم به يک اقرار زباني
    جرم صد ساله به يک عذر گنه در گذرانم
  • ذره ذره حسنات از تو ز لطفم بپذيرم
    کوه کوه از تو معاصي به کرم در گذرانم
  • چون عشق را ذات آمدي نفي قرابات آمدي
    چون در خرابات آمدي کم کن حديث خال و عم