167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • آنکه مر ملک ملک را ز نکو رايي و داد
    دست بنهاد چو در عمر خود از عدل عمر
  • چارسوي و پنج حس بخت بگرفت آن چنانک
    حادثه نه چرخ را از شش جهت بر بست در
  • هر که در کانون خصمش آتش کينه فروخت
    گر چه با رفعت بود کم عمر گردد چون شرر
  • در تو کز گردون ملکت صدهزاران آفتاب
    مي برون آري و هستي و هر زماني بنده تر
  • شد ز اقبال و ز فرت در لطافت آن چنانک
    زهر قاتل گر غذا سازي نيابي زو ضرر
  • ديده دشمن کند تيرت چو نقش چشم بند
    گر چه در ظلمت عدو چون ديده ها سازد مقر
  • نيزه اي اندر بنان اختر کن و جيحون مصاف
    باره اي در زير ران هامون برو گردون سير
  • راکبش گر سوي مشرق تازد از مغرب بر او
    گر چه در روزه ست مفتي کي نهد حکم سفر
  • سم او سنبد حجر را در زمان الماس وار
    پس بزودي زو برون آيد چو آتش از حجر
  • هر که نامت بر زبان راند از بدي در يک زمان
    خضروارش حاضر آرد نزد ايشان ما حضر
  • آتش ار هيزم کند کم در طبيعت طرفه نيست
    آتشي کو هيزم افزايد همي اين طرفه تر
  • گر به زر وصف کند برگ رزان را پس از آن
    برگ زرين شود از دولت او در مه تير
  • اي جواني که ز معني نوت در هر گوش
    هر زمان نور همي نو طلبد عالم پير
  • هر زمان زهره و تير از پي يک نکته تو
    هر دو در مجلس شعر تو قرينند و مشير
  • هر کسي شعر سرايد وليکن سوي عقل
    در به خر مهره کجا ماند و دريا به غدير
  • چهره و ذات ترا در هنر از بي مثلي
    خود قياسيست برون از مثل سوسن و سير
  • گر چه دل در صفت مدح تو حيران شده بود
    او همي کرد همه مدح تو موزون به صرير
  • ليک در جمله تو از دولت نيکو شعري
    چون شهان سوي زري من چو خران سوي شعير
  • آدمي در جمله تا از نفس پر باشد چو گوز
    هر زماني آيد از وي ديو را بوي پنير
  • در مصاف خشم و شهوت چشم دل پوشيده دار
    کاندرين ميدان ز پيکان بي ضرر باشد ضرير
  • فاسقت خوانم نه عاشق ار چو مردان در سماع
    ذوق سمعت بازداند نغمت بم را ز زير
  • چونت عمر و زيد باشد کارساز نيک و بد
    در نبي پس کيست «نعم المولي و نعم النصير»
  • مير ميرت بر زبان بينند پس در وقت ورد
    يا مخوان «فوضت امري » يا مگو کس را امير
  • اي خميرت کرده در چل صبح تاييد الاه
    چون تنورت گرم شد آن به که بربندي فطير
  • صدق ما را صبح کاذب سوخت ما را صدق بخش
    پاي ما در طين لازب ماند ما را دستگير