167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • اين نه شرط مومني باشد که در ايمان تو
    حق همي خاين نمايد خاک و سرگين استوار
  • گرد دين بهر صلاح دين به بي ديني متن
    تخم دنيا در قرار تن به مکاري مکار
  • سخت سخت آيد همي بر جان ز راه اعتقاد
    زشت زشت آيد همي در دين ز راه اعتبار
  • تا نداني کوشش خود بخشش حق دان از آنک
    در مصاف دين ز بود خود نگشتي دلفگار
  • علم و دين در دست مشتي جاه جوي مال دوست
    چون بدست مست و ديوانه ست دره و ذوالفقار
  • زان که مشتي ناخلف هستند در خط خلاف
    آب روي و باد ريش آتش دل و تن خاکسار
  • ز آنچنين بادي و خاکي چون سنايي بر سر آي
    تا چنو در شهرها بي تاج باشي شهريار
  • ني که بيمار حسد را با شره در قحط سال
    گرش عيسي خوان نهد بر وي نباشد خوشگوار
  • چون مردمک ديده عزيزي بر ما ز آنک
    در چشم تو سيم و زر ما هست چنين خوار
  • عالم سفلي نه جاي تست زينجا بر گذر
    جهد آن کن تا کني در عالم علوي قرار
  • اي برادر روي ننمايد عروس دين ترا
    تا هواي نفس تو در راه دين شد ره سپار
  • چشم آن نادان که عشق آورد بر رنگ صدف
    والله ار ديدش رسد هرگز به در شاه وار
  • تا تو مرد صورتي از خود نبيني راستي
    مرد معني باش و گام از هفت گردون در گذار
  • از پي يک مه که برگ گل دمد بر وي همي
    گرمي و سردي کشد در باغها يک سال خار
  • تا بوي در زير بار حلق و خلق و جلق و دلق
    پرده داران کي دهندت بار بر درگاه يار
  • تا تو مرد صورتي از خود نبيني راستي
    مرد معني باش و گام از هر دو کشور در گذار
  • هر که در ميدان عشق نيکوان گامي نهاد
    چار تکبيري کند بر ذات او ليل و نهار
  • رو که در بند صفات و صورت خويشي هنوز
    بر سوي تو عز منبر خوشترست از ذل دار
  • آب و گل را زهره مهر تو کي بودي اگر
    هم ز لطف خود نکردي در از لشان اختيار
  • کيست آنکو عز خويش از خاک درگاه تو ديد
    کوشد اندر صدر دين در چشم کس يک روزخار
  • هيچ جاهل در جهان مفتي نگشته ست از لباس
    هيچ گنگ اندر جهان شاعر نگشته ست از شعار
  • در چنين مجلس که او کردست آنک کرده اند
    جبرئيل از سدره و حوران ز کنگرها نظار
  • چشم آن نادان که عشق آورد بر رنگ صدف
    بالله ار ديدش رسد هرگز به در شاهوار
  • قد و منظر چنگري بنگر که در علم نظر
    جان خصمان را همي چون دارد اندر اضطرار
  • اي چو آتش در بلندي وي چو آب اندر صفا
    وي چو باد اندر لطافت وي چو خاک اندر وقار