167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • ميغست در تصاعد و قلاب آفتاب
    کاهست در تحرک و جذاب کهربا
  • عکسي ز لوح حکمت او هرچه در زمين
    نقشي ز کلک قدرت او هرچه در سما
  • در کارگاه امر تويي مير پيش بين
    در بارگاه ملک تويي شاه پيشوا
  • ليکن ترا مجال بيان نيست در درود
    ليکن ترا قبول سخن نيست در ثنا
  • چندم به کارگاه طلب نفس در تعب
    چندم به بارگاه فنا روح در عنا
  • مگذار بيژنم را در قعر تيره چه
    مپسند بهمنم را در کام اژدها
  • قضا تيريست در شستش فنا تيغيست در دستش
    چو ماهي بسته شستش همه دنيا و مافيها
  • زمين گوييست در مشتش فلک مهري در انگشتش
    دوتا چون آسمان پشتش به پيش ايزد يکتا
  • رخش پيرايه هستي دلش سرمايه هستي
    وجودش دايه هستي چه در مقطع چه در مبدأ
  • تا رخت برد انده در سايه آهو
    تا بال زند محنت در بنگه عنقا
  • زان حقه بود در دل من رشکي پنهان
    زين شقه بود در رخ من اشکي پيدا
  • چون فتح رواني ز چه در لشکر خسرو
    چون بخت دواني ز چه در موکب دارا
  • بگشاي کمر که تا کمر بندد
    در خدمت تو در آسمان جوزا
  • در جانسوزي چو چرخ بي مهلت
    در کين توزي چو دهر بي پروا
  • ايدون به پشت گرمي الطاف کردگار
    در يخ چنان روم که در آتش سمندرا
  • در دل او نيست کين دشمنان آري به طبع
    آدمي در دل نگيرد کينه انعام را
  • عزت چو در قناعت و ذلت چو در طمع
    بايد قناعت از همه کس بيشتر مرا
  • ديدي دو سال پيشم در ملک خاوران
    بيني دو سال ديگر در باختر مرا
  • از رشک کفت چو لعل رماني
    خون در جگر است در عمان را
  • خسروا تا درفشان گرديده در مدحت حبيب
    گشته خورشيد از فروغ فکرتش در احتجاب
  • يا به جادويي فلک در حقه ياقوت زرد
    کرد پنهان صد هزاران مهره از در خوشاب
  • نام او در نامه ايجاد حرف اولين
    ذات او در دفتر توحيد فرد انتخاب
  • کني آنچه با نامه يي در معارک
    کني آنچه با خامه يي در محارب
  • فروزنده دري در آن ليل الليل
    چو آويزه در ز جعد کواعب
  • چو جان بدانديش او در معارک
    تن بينوايان نوان در مصاطب