167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • حرفها ديدم که خود را يک به يک بر مي زند
    پيش من زاري کنان زانسان که پيران در دعا
  • و آن دگر گفتي مرا کن قافيت در مدح او
    تا بدرم همچو اقبالش مخالف را قفا
  • ز برق و باد به بيني بر آسمان و زمين
    حسام وار شدست وز ره در آتش و آب
  • به صدر دولت بايسته اي واندر خور
    چنانکه هست و ببايست و در خور آتش و آب
  • معاقبست حسودت به دو مکان به دو چيز
    به سان فرعون در مصر و محشر آتش و آب
  • به زير فکرت و کلک تو خاست بر در نظم
    ز خاک و باد از آنست برتر آتش و آب
  • به سان صرصر ليکن به گاه تابش و خوي
    که ديد ساخته در طبع صرصر آتش و آب
  • تو روي شادي افروز و آب غم بر از آن
    هني و روشن در جام و ساغر آتش و آب
  • در آب و آتش بي حد چرا شوم غرقه
    چو هست باد و هوا را مقدر آتش و آب
  • ز خون ببست دل و چشم پس چو آهن و خاک
    چراست در دل و چشمم مجاور آتش و آب
  • بريد فکرت کلک تو خواست بر در نظم
    ز خاک و باد از آنست برتر آتش و آب
  • وليک از آتش و آبست ديده و دل من
    چو در ثناي تو کردم مکرر آتش و آب
  • عدل از در او گويان با ظلم که: لا تامن
    جود از کف او گويان با بخل که:لا تقرب
  • فردوس اعلا روي تو حکم تجلي کوي تو
    اي در خم گيسوي تو جانها همه جانان طلب
  • نازان ز قربت جد و عم، خرم به ديدارت حشم
    بنماي هان اي محتشم قرب دو عالم در دو لب
  • ابر و جبهت او راست چو شمس اندر قوس
    کله و طلعت او راست چو مه در عقرب
  • گه گه آيد بر من طنز کنان آن رعنا
    همچو خورشيد که با سايه در آيد به طرب
  • اي فلک قدر يقين دان که بر مدحت تو
    نيست در شاعري من نه ريا و نه ريب
  • شير طبعم نکند همچو دگر گرسنگان
    بر در خانه و بر خوان چو سگ و گربه شغب
  • محکم عنان در چنگ من سوي نگار آهنگ من
    بسپرده ره شبرنگ من گاهي سريع و گه خبب
  • در منزل «سلما» و «مي » گشتم همي ناخورده مي
    تن همچو اندر آب ني دل همچو بر آتش قصب
  • آمد به گوشم هر زمان آواز خضر از هر مکان
    کايزد تعالي را بخوان در قعر قاع مرتهب
  • خسته دل من در حزن گفتي مر الاتعجلن
    چون گفتمي با ديده من «انا صببنا الماء صب »
  • و آنجاي که بخشايش ما دم زد اگر تو
    در عمر گنه بيني آن گه گنه ماست
  • حقا که نه بر زندگي و دولت و دينست
    هر عزم که در رغم سفيهان تبه ماست